اين شب يلدا ميزبان دوستاني بوديم بينظير از دوراني بينظير. دوراني به قدمت شش سال که اميدوارم مثل بينظير بوتو ترور نشود. دوستاني که شروع دوستيمان با آنها به شش سال پيش يلدا شبي باز ميگردد در دوران دانشجوئي.
هر سال فرصتي اگر دست بدهد دور هم جمع ميشويم هر کدام از گوشهاي از ايران.
امسال دوستان بسياري آمدند و دوستان بسياري هم نيامدند- اين به آن درـ
احسان عمو جون يا احسان گفتمان اولين کسي بود که اعلام آمادگي کرد و با خودش خمير علي قديم و زلف علي فعلي را هم آورد. خمير علي به آن کله نازش و نور پردازيش چه صفائي به رقص شب يلداي ما در تاريکي داد.
پزشک، فيلسوف، جامعه شناس، روانشناس، اديب، مهندس، کارشناس چاقو و… جناب دکتر حميد دامت افاضاته هم به مجلس ما صفائي جانانه داد با اينکه شايد در شوخي با او زياده روي کردم ولي خوشمان آمد. يک جورهائي اذيتايبل است.
آقاي برنامه نويس هم که بد جوري حدش به طاسي دارد ميل ميکند با ما بود گيرم که همهاش پيش ما نبود ولي بودنش قنيمتي بود.- گلاب به رويتان…-
خانم مامائي هم بود. از بس درباره زايمان و دردهايش براي عيال ما سخن سرائي نمود که ديگر دلم ميخواست از پنجره پرتش کنم بيرون. دل و رودهمان را به هم دوخت لامصب.
نماينده کردستان در جمع ما هم با عيال آمده بود. پشم و پيلش آنقدر ريخته که ديگر دفش را همراه نميآورد. نازنيني است اما…
ديکتاتور بزرگ هم نتوانست بيايد و از راه دور زنگکي زد. چندتائي هم به علل گوناگون عذر خواستند از مريضي همسر گرفته تا مهمان داشتن. الهي فال زينب راست باشد…
فرشاد سرباز وطن هم با تلفن در جمع ما بود با اينکه زياد نفهميدم در ميانه رقص چه اراجيفي تحويلش دادم اما جايش خالي بود.
آقا با این اذيتايبل کلی خندیدم….!!! ولی جداً چه حالی میده که دوستای قدیمی بعد از مدتها دوباره دور هم جمع بشن!