1. يک روبوسي ساده با پدر مريضم موقع خداحافظي، يک سفر کاري با همراهي تازه از بستر بيماري بلند شده، يک ايستادن يکساعته بالاي سر تعميرکار در يک بعد از ظهر سرد و سوزناک با يک بلوز، يک جوگير شدن و پياده روي روي برفي تازه باريده و آبکي، حاصلش سه روز و اندي خانه نشيني شد و تب و لرز بعد از سالها .
2. ماحصل تب و لرز و خانه نشيني هيچ که نداشت افکار گوناگوني داشت و احساسات گوناگون که هر کدام حال که به آن مينگرم، پس زمينهاي است. پس زمينه صورتي رنگ همسري است که اين چند روزه کم اذيتش نکردم و هنوز هم معلوم نيست تا کجا با اين ويروسم آزارش دهم. کم بيخوابيش ندادم شبها با تب و لرز و سرفههايم.
3. پس زمينهي يکي دو کتابي که خواندم ، پس زمينه افکار گوناگوني که سرم را دربست دادم تا جولانگاهشان باشد… اي ياد تو ام مونس در گوشهي تنهائي، وي خاطرهات پونز نوک تيز ته کفشم… سرگشتگي اين روزهاي نسلم، نسلي که گاهي نميفهممش و گاهي خوب ميشناسمش. …ببين ديازپام ده خوراندهاند…
4. رسيدن کتابي به دستم کتابي که بايد براي من پر از اشکال رفتاري، بسيار مفيد باشد. دوبار خواندمش: ” قدرت هوش اجتماعي”. از خواندنش بهره بسيار بردم اما آخرش بايد يک جمله به خودم بگويم و هر کار ميکنم نميشود اين جمله را نگفت چرا که کتاب سرتاسر يک جورهائي راههاي دوست يابياست و ارتباط بهتر با ديگران، و آن جمله اين است: يک دوست واقعي مرا از هزاران دوستي که با لبخندم دوستم باشند و با اخمم دشمنم، به. گرچه اين جمله مکملي است بر کتاب، شايد، و هيچ از ارزشهاي کتاب نميکاهد. …ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود…
5. آدم سر اين سوغات شيراز را که ميگيرد تهاش را نميداند کجا ول کند. آدم را ميبرد به عوالمي که گاهي که وبلاگ نويسيت ميايد دلت ميخواهد بنشيني و از اعماق دل بنويسي و بر دايره بريزي آنچه دلت را چنگ ميزند و سرت را جولان ميدهد،. بريزي هر چه است بر دايره به حگم راستي. … خدا را اي نصيحتــــــگو حديث ساغـــــر و مي گــــو/ که نقشـــي در خيال ما از اين خوشــــتر نميگيــــــرد.—- بيا اي ســـــــاقي گـــــــــــــلرخ بياور باده رنگيــــــن / کــــه فکــــري در درون ما از اين بهتـر نميگيـــــرد…
پي نوشت: دلم بد جور گرفته است. …بيار باده كه بنياد عمر بر باد است…