پيش نوشت: اين مطلب را براي يادما نوشتم:
تازه آمده بودم که دوره فوق ليسانس را شروع کنم. علم و صنعت نامي بود که در ذهنم با دو شاخص معرفي ميشد. يکي احد کاظمي و ديگري کتاب تجربيات نيروگاههاي پيشرفته. کتابي سي و دو جلدي که هنوز آرزوي داشتنش را دارم.
برايم علم و صنعت آنقدر ها شيرين شروع شد که وصفش سخت است بعد از يک دوره کوتاه سختي آمده بودم درست در شهر همسر آينده آن موقع ها. دانشگاه بيشترين جذابيتش برايم اسمهاي اساتيدم بود. آنها که اسمهاي پر عظمتشان را فقط پشت جلد کتابهايمان ديده بودم اکنون اساتيد مستقيمم بودند و سر کلاسشان مينشستم. در ميان همه آنها در بعد از استاد خودم -که به واسطه سه سال کار مداوم در کنارش ميليونها نکته ياد گرفتم- هيچکس برايم تاثير گذارتر از احد کاظمي نبود. نوع تدريسش، اشرافش به موضوع، پشتکار بي نظيرش و اخلاق بسيار والايش از او غولي ساخته بود که کمتر کسي در برق علم و صنعت به آن عظمت مييافتي جائي که مکان غولهائي چون پروفسور شايانفر يا پروفسور شولائي، يا دکتر جديد يا دکتر جمالي و… بود.
استاد احد کاظمي فردي بود که با فوق ليسانس به درجه دانشياري رسيده بود و تعداد زيادي دکترا تحويل صنعت و دانشگاههاي ما داده بود و دانشجويان دکتري براي آن که بتوانند شاگرد او شوند سر ودست ميشکستند. شنيدم در آمريکا دکتري ميخوانده به خاطر مسائل سياسي اوائل انقلاب اخراجش ميکنند و به همراه دکتر شهرتاش به ايران برميگردد. شهرتاش بعدها در شريف دکتري ميگيرد اما احدکاظمي به عنوان رئيس دانشگاه علم و صنعت ادامه ميدهد و هيچ وقت دکتري نميگيرد.
مشکل عمدهام در برخورد با او اين بود که چه صدايش کنم. در دانشگاه مرسوم نيست لقب الکي به کسي بدهند و بگويند دکتر کاظمي، او مهندس کاظمي بود اما براي فردي چون او که به دکترهاي ما درس ميداد و چندين شاگرد دکتري داشت هر کار کردم نتوانستم لقب مهندس به کار برم. براي دانشياري در آن سطح مهندس کلمهاي خيلي کوچک بود. براي همين هميشه استاد ميخواندمش.
آنان که با آکادميک دانشگاه آشنايند ميدانند براي فوق ليسانسها رسيدن به مقام استادياري بسيار سخت است چه برسد دانشياري اما احد کاظمي با چند ده مقاله، چندين کتاب، و چندين پروژه صنعتي به همان بزرگي بود که بتواند.
رفتار و منشش در حد بزرگياش و بسيار فرهيخته و متواضع بود. امتحان جبرانسازي توان راکتيو داشتيم. يک برگه A4 ميتوانستيم فرمول ببريم من به علت درشت نويسي هميشگيام دو برگه بردم اول جلسه گفتم درشت مينويسم دو برگه دارم. اصلا برايش مهم نبود آن چنان نگاهي از روي آرامش و بيخيالي به من کرد و سپس جلسه را براي نيم ساعت ترک کرد و ما را تنها گذاشت و بي مراقب که فهميدم تمام فرمولهاي عالم را بگذار در کتابها باشند، مهندسي چيز ديگري است مهندسي يعني حل مساله. نکتهاي که اي کاش خيلي از اساتيد ميفهميدند همه آنها که اصرار بر حفظ فرمولهائي داشتند که الان هيچکدام يادم نيست اما در حل مسائلشان در نميمانم.
خبري در چند روز گذشته برايم دردناکتر از اين نبود که احد کاظمي با اين خيل جديد اساتيدي که سرشان به تنشان ميارزيده به اجبار بازنشست شده است. مرداني چون او حالا حالاها ميتوانستند نسلي از بهترين مهندسين برق اين مملکت را تربيت کنند.
آقاي وزير علوم دستت درد نکند دست تو و دست همه آنها که در انتخابات در خانه نشستند تا چون شماياني امروز با اين مملکت همان کنيد که سالها کار بايد تا برسيم به قبل از شما.
خانه از پایبست ویران است ولی کسی در فکر نقش ایوان هم نیست.
نوشتهی مرا بیاد وصیت آغا محمدخان قاجار به جانشیناش، خان بابا انذاخت که گفت:
به بین مملکتی به میسپارم که از کجا تا به کجا حد و مرزش است. اگر میخواهی حکومتت پایدار بماند، یادت باشد که مردم نباید نان در سفره داشته باشند.
بقای حکومت اینان نیز بر بیسواد نگهداشتن کشور است.