چه ميکنه اين هري پاتر اين روزها. کل تعطيلي آخر هفتهمان در غبار هري پاتر گذشت.
ما با يک جمع چند نفره از دوستان و آشنايان اين پنجشنبه و جمعه آنقدر با هم بوديم که ديگه احتمالا تا آخر اين هفته تحمل ريخت همديگر را نداريم. در اين با هم بودنها که اينهفته بخشي در منزل ما و بخشي در باغ گذشت. اول از همه هري پاتر نقش اول را داشت. در يک زمان به خودم آمدم ديدم جمعي به فيلم جديد هري مشغول و جمعي کتاب آخرش در دست آنچنان غرق کتاب شده بودند که هر چند وقت يکبار بايد تکانشان ميدادم ببينم نفس ميکشند يا نه. الهي ذليل بشي لرد ولدمورت که اينطوري با اين جاودانهسازهايت هري را در دردسر انداختي و نفس ما را به شماره. الهي به جادوي سياه خودت دچار بشي الهي اون جيني رم کنه بخورتت درسته. الهي جي کي رولينگ خر شه تبديلت کنه به يک جن خونگي تو سري خور. الهي درد و بالاي کريچر بخوره تو سرت.
در اين دو روز اتفاقات جالب افتاد که شامل موارد ذيل بود:
سقوط ناقص يک عدد بنده در موتور خانه بر اثر شکستگي دربش زير پايم در حال رقص با خواهر زن جان.
انداختن و شکاندن يک بطري در حالي که محو جمال همسر در هوا و آفتاب باغي بودم.
رفتن شيشه و طبعا بريدن پاي يک دختر نازنين که احتمالا باباش دست ما سپرده بود.
پرتاب شدن دختر عمه محترمه عيال!! در استخر و برخورد شديد بازو و زير بغلش با لبه استخر که اگر معجون جادوئي ice نبود قطعا صدمات بيشتري متحمل ميشد.
خوش آمدن پسر عموي هنرمند سوسيال بامرام همسر از اين معجون جادوئي و از اينکه يکي ديگر برايش معجون جادوئي بمالد و نود و هفت بار استفاده از آن در هر فرصت مقتضي که يادش ميامد.
جا گذاشتن پنج کيلو جوجه آماده به طبخ در منزل و برگشتن ساعت چهار عصر و کباب درست کردن با يک آقائي که احتمالا بعدا ظاهر ميشود فعلا در آتشدان غيب شده و در موارد ضروري ظاهر ميشود، در بالکن خانه ما با يک منقل قرضي از ممد بقال سر کوچهمان.
رفتن پودر جادوئي ذغال در چشمهايمان هنگام درست کردن کباب به مقدار کافي به دليل کوچکي بالکن.
اولتيماتوم شديد اللحن وزير سحر و جادو – بخوانيد همسر محترم – که هر کس کتاب را تمام کرده راجع به آن اطلاعات لو بدهد سر و کارش با آزکابان و ديوانهسازهاست.
غيبت هايگريد ( تينيو سابق) در اين دو روز به علت جراحت زانويش که در موقع شوخي با اژدها برايش پيش آمده بود.
مقدار بسيار زيادي سخنراني درباره گروه Disgusting ها که توسط قهرمان فمنيسم و Anti Disgusting ايراد شد و کشف ايشان درباره افتتاح شعبه ارائه محصولات Disgusting ها در کانادا. (توضيح اينکه ديسگاستينگ ها گروهي هستند مثل اسلايترين يا ديگر گروههاي جادوئي که تا به حال در جامعه جادوئي مغفول ماندهاند و کسي به قدرت آنها خصوصا در مورد تهيه انواع جادوهاي سياه گازي کمتر پي برده است البته ذکر اين نکته ضروري است که همه ديسکاستينگها اين قدرت را ندارند و بعضي از آنها در اين زمينه فشفشه هستند، اما آنها که دارند به اندازه همه آنها که ندارند و نيز به اندازه تمام کره خاکي به اين جادو مسلطند.)
اضافه ماندن مقدار متنابهي جوجه در کمال تعجب که صد البته نبود هايگريد از علل اصلي اش بود البته اگر قرار بود باشد به جاي پنج کيلو چهل و پنج کيلو ميخريدم.
و آخر اينکه نازنيني است اين نيما….
پي نوشت: اين هم صحنهاي از هري پاتر خواني

این هری پاتر خوانی شما هم خواندنی ست هم دیدنی!