دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

ساختن جهان

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را –که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت: -”بیا! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟” و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت. پدر با تعجب پرسید :”مادرت به تو جغرافی یاد داده؟” پسر جواب داد:”جغرافی دیگر چیست؟ پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا هم دوباره ساخته شد!!

پی نوشت :این مطلب با میل به دستم رسیده.

پ ن 2:بنده خانوم همسرم.

تا کنون 4 نظر داده شده »

  deraak wrote @

همسر جان ممنون که در گرفتاري من چراغ اينجا را روشن نگه مي‌داري

  نسرين wrote @

البته اين ايميل از من به دست خانوم همسر رسيده بود. خواستم گفته باشم:)

  مَتَتی wrote @

گمانم یعنی سیر در انفس بسیار مهمتر از سیر در آفاق! و جداً اگر ما خودمان را بسازیم… چه شووووووود!

  بامداد wrote @

شما از هم خیلی دور هستید که از طریق کامنت با هم صحبت می‌کنید؟

شوخی کردم! کار جالبی بود.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>