دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

بایگانیِ ژوئیه, 2007

فالگير

براي هر کس سه راه وجود دارد:

راه اول، از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.

راه دوم، از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.

راه سوم، از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است

او انسانى است تنها، كوله بارى از مشكلات كه بر دوشش سنگينى مى كند. هميشه نگران چيزى است و هميشه در دل خواسته اى دارد كه آرزو مى كند برآورده شود. او اين نيازهاى سركوفته را هميشه به دنبال مى كشد و به دنبال كسى مى گردد كه آينده او را پيش بينى كند.
سه يا چهار وعده ديگر آرزوى تو برآورده خواهد شد. او با تمام وجود و با چهره اى نگران و ملتمسانه به حرف هاى فالبين گوش مى كند. ديدن رضايت و يا عدم رضايت در چهره او فالگير را تشويق به ادامه صحبت ها و يا تغيير گفته هايش مى كند و اغلب حرف هاى تكرارى، چند وعده ديگر پولى به دست مى آورى، سندى را امضا مى كنى، به مسافرت مى روى، يك زن يا مرد به تو حسادت مى كند، زنى از تو حمايت مى كند، كسى در زندگى همسر تو وجود دارد و يا به زودى به خانه بخت خواهى رفت. اينها حرف هايى است كه معمولاً فالبين ها نقل مى كنند و او اغلب به دنبال يافتن آنها از همه پرس و جو مى كند. تا شايد كسى به او نويد برآورده شدن آرزوهايش را بدهد و آينده نامعلوم او را پيش بينى كند و بدين سان به اين كار عادت مى كند.

اگر پيش بينى هاى فال بين درست باشد، او ايمان پيدا مى كند و دوستانش را تشويق مى كند كه نزد او بروند و يا برعكس اگر آينده ترسيم شده محقق نشود باز به دنبال سرابى ديگر و فالبينى ديگر مى رود و عجز و ناتوانى هاى خود را در پس انسان هايى كه خود نيز گرفتار معضلات خود هستند و از طريق نادرست امرار معاش مى كنند پنهان مى كند.

بگذاريد صحبت را به سوئي ديگر بريم و از زاويه‌اي ديگر بنگريم. تحصيل علم بايد چيز‌هائي به ما ياد داده باشد، حداقلش منطق است و توان دودوتا چهارتا کردن و انديشيدن به صحت ها و خرافات‌ها.

آينده من وتو، آينده‌اي که هنوز نيامده و رقم نخورده تابع شرايط فرداست و هزاران هزار پارامتر از رفتار امروز خودمان و ديگران گرفته تا حتي دماي هوا و شرايط سياسي بر آن تاثير گذارند. بر اين شکي است؟

قوانين فيزيک قوانين هستند ونه اوهام. مبنا، دليل، برهان و دودوتا چهارتا دارند. دو دو تا چهارتائي که به عقل انسان حالي مي‌کنند چرا هر پديده چنان است و چنين نيست.

احتمال علمي است بس بزرگ و برپايه درصد رخ داد هر چيزي.

يک فنجان که بر ميگردد با قهوه‌ ته‌اش. ريزش قهوه‌اش به حرکت قبلي دست درست قبل از برگرداندن، به سرعت برگرداندن، به ميزان ماده‌اي که ته قهوه مانده، به نوع قهوه و غلظتش، به نوع فنجانش و ساختار فيزيکي اش و به خيلي عوامل ديگر وابسته‌ است. همه اين عوامل آينده من و تو را رقم مي‌زند اگر آينده ما را رمال از ته فنجان قهوه بيند! اگر دستم را سريتعر بچرخانم يا قهوه کمتري ته فنجان گذاشته باشم فردايم جور ديگري است! نگوئيد که مطمئنا يکي مي شود!!، از علم احتمال بايد فاکت بياورم احتمال اينکه در هر دو صورت فرضا عدد سه که شايد عدد من در آيد، بيايد چقدر است؟ اينقدر اين احتمال مسخره است و جندين و چند پارامتري که به جرات مي‌توان صفر را جاي جواب مساله گذاشت و خيال خود راحت نمود.

يا در بر زدن ورق نيز همين و در ريختن نخود و غيره.

اين رمال که خود انساني است چون من و شما اگر توانائي داشته باشد آينده را بخواند در اين عصر اطلاعات که مي‌تواند دنيا را تکان دهد و اينقدر خودش هشتش گرو نه‌اش نباشد. در اين عصري که بعضي اطلاعات را مي‌توان فروخت يا مي‌توان بر مبنايش عمليات اقتصادي موفق انجام داد و گاها ميليارد‌‌ها دلار ارزش دارد، دانستن آينده ارزشش چند است؟

کمي بينديشيم!

برخى از صاحبنظران معتقدند كه معمولاً انسان هايى كه از اعتماد به نفس كافى براى رسيدن به اهداف خود برخوردار نيستند و خود را در به ثمر رساندن آرزوهايشان عاجز مى دانند از طريق رفتن نزد فالبين اميدى واهى در دلشان بيدار مى شود كه حتى گاهى به گمراه كردن آنان خواهد انجاميد و از مسير اصلى زندگى خود منحرف خواهند گشت.

برخلاف اين نظريه كه افراد بيسواد يا محروم از فرصت هاى زندگى نزد فالگير مى روند، تحقيقات نشان مى دهد كه افرادى از هر دو موقعيت يعنى دارا و ندار و محروم و مرفه نيز گرفتار اين معضل مى باشند.

ولى بدون شك مى توان چنين گفت كه رفتن نزد فالگير نه تنها برآورنده نيازهاى انسان ها نيست بلكه وابستگى او را به انسان هايى كه خود نيز درگير مشكلات وسيع خود مى باشند زيادتر مى كند.

مالينوفسكى مهمترين نظريه پرداز عاطفه گرا نيازهاى اوليه را در قالب هاى زيستى، روانى و اجتماعى طبقه بندى كرد.

او معتقد بود كه هرگاه انسان ها در تعقيب هدف هاى عملى دچار سرخوردگى شوند اضطراب ها، هراس ها و اميدهايشان كنشى در اندامشان پديد مى آورد و آنها را به نوعى فعاليت برمى انگيزد.

انسان ها در يك چنين موقعيت تنش آميز و اضطراب انگيز نمى توانند منفعل باقى بمانند و بايد كارى كنند. در اين موقعيت آنها وادار مى شوند كه با توجه به ناتوانى شان در انجام دادن هرگونه كار مستقيماً عملى، نوعى كنش جانشين را انجام دهند. در اينجاست كه انسان ها راهشان به وسيله تفكرات و اعمالشان از هم جدا مى شود.

انسانى كه در هنگام شكست، ايمان به خويش، اميد و اعتمادبه نفس خود را از دست نداده و با تمام نيروى خود به دنبال جبران شكست برمى آيد و آن نياز سركوفته را راهى براى پيشرفت هاى بعدى مى پندارد در اين مرحله از زندگيش از ناكامى پيش آمده پلى براى صعود مى سازد و در مقابل، انسان هايى كه از اعتمادبه نفس كافى برخوردار نيستند براى جبران سرخوردگى ها به ناچار به دنبال سرابى موهوم مى روند، تالابى كه كم كم به آن اعتياد پيدا كرده و هر لحظه به دنبال آن خواهند رفت. در اينجا او هميشه به دنبال يافتن و پيدا كردن خواسته هاى نفسانيش در چنگال آدم هاى ديگر گرفتار مى شود.

جهل است که خرافات مي‌پرورد پس بايد انديشيد و به دنبال آگاهي رفت

انديشه، تقليد، تجربه

براي هر کس سه راه وجود دارد:

راه اول، از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.

راه دوم، از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.

راه سوم، از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است

اين سه راه را داشته باشيد راجع به راه‌ها با هم صحبت خواهيم کرد، بسيار-

خوبم

من اینجام، حالم خوبه، خیلی خوب. رفتم یه جای دور، نه خیلی دور، گریه نکردم، بلند بلند خندیدم، طبیعت، طبیعت خوب من دوباره حالم را خوب کرد.کوه، درخت، آسمون آبی با ابرای پنبه ای بهم انرژی دادن. من اینجام. حالم خوبه. پر از انرژیم. کم نمی آرم، هیچ وقت کم نیاوردم. ازهمه مهم‌تر داریم با اهالی باغ آلوچه همسایه می شیم مگه میشه بد باشم؟

 پ .ن :لازمه یاد آوری کنم خانوم همسرم.

خون بازي 3- کراک

فکر کنم در اين خون بازي‌ها را ببنديم بهتر است اين کار را هم با معرفي کراک انجام مي‌دهم:

كراك

كراك براي اولين بار از كوكائين تهيه و در اواخر تابستان و اوايل پاييز سال 1985 ميلادي وارد بازار شهر نيويورك شد.

كراك خطرناك‌ترين ماده اعتيادآوري است كه تاكنون به بازار آمده است. اين ماده به حدي وابستگي‌آور است كه يك بار مصرف آن فرد را معتاد مي‌سازد. اوج شيوع كراك در دهه 1980 بود. كراك ارزانتر از پودر كوكائين بود و به‌طور گسترده در دسترس مردم، خصوصاً افراد فقير قرار گرفت. كشيدن كراك عامل اصلي شيوع آن مي‌باشد.

كراك چيست؟

معمولاً با انجام فعل و انفعالات شيميايي كوكائين را freebase مي‌كنند. اين بدين معني است كه كوكائين هيدروكلرايد را به كوكائين خالص تبديل مي‌سازند. اين كوكائين خالص نسبت به حرارت مقاوم بوده و مي‌تواند از راه دود كردن هم مصرف شود. به اين ماده اصطلاحاً كراك گفته مي‌شود.

نحوه مصرف

كراك غالباً در پيپ‌هاي شيشه‌اي دود مي‌شود. براي معتاد شدن به كراك فقط چند پيپ كفايت مي‌كند.

علائم مصرف

كراك خيلي سريع جذب ريه گشته و به‌سرعت به مغز مي‌رسد. پس از مصرف كراك حالت تهاجمي به فرد دست داده، و ادامه مصرف آن باعث بزرگ شدن قلب و افزايش فشارخون ـ بسيار شديدتر از كوكائين ـ مي‌گردد. به دليل آثار سريع تدخين و رسيدن سريع ماده به مغز به دنبال مصرف كراك، علايم بلافاصله ظاهر مي‌شود، اما در عرض 12 دقيقه تحليل مي‌رود.

عوارض مصرف

مصرف كننده كراك چه آن را از طريق استنشاق استعمال كند چه از راه كشيدن با پيپ، ديگر نمي‌تواند از مصرف آن خودداري كند و پي‌درپي استفاده خود را بالاتر مي‌برد. اصولاً فردي كه كراك مصرف مي‌كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.

اما در هر حال مصرف مداوم كراك به سردرد و پرش‌هاي عصبي ـ عضلاني، پرخوني، تورم، خونريزي و زخم مخاط بيني، سوراخ شدن تيغه مياني بيني، كاهش وزن، عوارض قلبي، مشكلات عروق مغز، تشنج و در نهايت مرگ در اثر مصرف مقدار زياد كراك منجر مي‌شود.

نكات

● اسامي خياباني كراك عبارتند از كراك، راك، باس و راكس.

● كراك به دليل گران بودن و دسترسي نادر آن در ايران چندان شايع نيست.

● آنچه كه در ايران با عنوان كراك مصرف مي‌شود، معمولاً هروئين خالص است كه به نام كراك توزيع مي‌شود.

كراك ايراني

ماده‌اي كه امروزه در كشور ما به عنوان كراك عرضه مي‌شود ماده جديدي است كه هيچ شباهتي به كراك بدست آمده از كوكايين ندارد . شكل ظاهري اين ماده كلوخي شكل ، كرم رنگ و داراي پرزهايي شبيه پشمك مي‌باشد

اين ماده از تركيب هرويين، قرص‌هاي روان گردان و مواد شيميايي و اسيدي ناشناخته ساخته شده است، طوري كه به آن شيره هرويين هم گفته مي‌شود . خواص اين كراك شبيه مواد افيوني از خانواده ترياك و هرويين است اما با اين تفاوت كه به مراتب قوي‌تر و خطرناك‌تر از مواد فوق بوده و اعتياد بسيار شديد و وحشتناك‌تري را به دنبال دارد. . اين کراک توسط مافیای روسیه تولید و درایران پخش میشود .

نحوه مصرف

روش مصرف كراك شبيه ترياك به صورت تدخين همراه با سنجاق و سوزني كه جايگزين سيخ و سنجاق شده است، مي‌باشد. يكي از دلايل مهم شيوع مصرف اين ماده مخدر، مصرف راحت ، بي بو و سريع‌الاثر بودن آن است و مهمتر از همه اينكه فروشندگان این ماده مدعي هستند كه» مصرف اين ماده اعتيادي به همراه ندارد»؟!

عوارض مصرف

عوارض مصرف كراك علاوه بر نشئگي شامل سرخوشي، احساس آرامش ، چرت زدن شديد و عرق كردن است. حالت خماري كراك علاوه بر عوارض خماري ترياك و هرويين، عصباني بودن و پرخاشگري شديد، تهوع و استفراق را نيز به دنبال دارد. شخص مصرف كننده در اين حالت قابل كنترل نيست و رفتارهاي بسيار خطرناكي از او سر مي‌زند كه قابل پيش‌بيني هم نيست. چنين فردي معمولاً از نزديك‌ترين فرد خانواده گرفته تا فروشنده مواد مخدر و يا مأموران پليس و يا به هركس ديگري حمله‌ور مي‌شود.

این کراک شدیدا فرد مصرف کننده را دچار خواب آلودگی یا به اصطلاح خودمانی «چرت» میکند . مصرف مداوم این ماده مخدر در کوتاه مدت (مدت یکسال ) اثرات مخرب جبران ناپذیری در بدن فرد مصرف کننده اعم از عفونت اجزای داخلی بدن , پوسیدگی دندانها , سرطان حنجره و ریه , نابودی ریه و کبد ایجاد میکند . بطور کلی تمام اجزائیکه در تماس مستقیم با دود کراک هستند ذره ذره نابود شده و می پوسند . در برخی موارد دیده شده که در مصرف کنندگانی که طولانی مدت از این مواد استفاده میکنند , میزان عفونت بدن به قدری است که اجزای بدن از هم جدا میشوند و گوشت زیر پوست دچار عفوت شده و به اصطلاح کرم میگذارد . گفته میشود کسانی را که در اثر مصرف کراک می میرند در هنگام دفن غسل نمی دهند چون در هنگام شستشو اجزای بدن از هم جدا میشوند .

نكات آخر

● تخريبي را كه ترياك در طي ده‌ها سال براي مصرف كننده خود به وجود مي‌آورد، كراك در طول چند ماه ايجاد مي كند و حتي بيشتر.

مصرف كننده كراك با چند دود يا پك به اوج نشئگي مي‌رسد و به همين خاطر به آن 1 ، 2 ، 3 هم مي‌گويند

● فرد وابسته به تریاک می‌تواند سال‌ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد. حتی وابستگان به هروئین اگر وادار به تزریق نشوند، می‌توانند10تا 20 سال زنده بمانند و شاید هم بیشتر. اما شخصي که 3ماه بعد از مصرف کراک تا سی کیلو از وزن بدنش کم می‌شود آیا مي تواند بیش از 2 سال زنده ‌بماند ؟

● فرد وابسته به کراک در پایان اولین سال مصرف خود حداقل کبد و طحالش را از دست خواهد داد. اين شخص هرگز نمی‌تواند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد. پس از یک ماه یا نشئه و خمار و يا در حال درد کشیدن است.. پس از گذشت 6 ماه، مصرف زياد كراك نه تنها نشئگي را برطرف نمي كند، بلكه تنها براي آرام ساختن درد فرد به كار مي رود.درواقع اين آخرین ماه‌های عمر یک فرد وابسته به کراک است و متاسفانه بسياري از اين افراد قبل از رسیدن به این مرحله می‌میرند

· کراک بدلیل نداشتن بو و سهولت استفاده نسبت به سایر مواد مخدر متاسفانه باعث جذب مصرف کنندگان سایر مواد مانند تریاک گردیده است . مصرف کراک به قدری آسان است که فرد در مدت 5 دقیقه حتی در دستشوئی و با استفاده از فندک و نی یا لوله و سنجاق می تواند آنرا مصرف نماید .

يک ترانه

در شهر به من پيشنهاداتي شد که ترجمه چند تا از آهنگ‌هاي عربي مورد علاقه همسر را اينجا بگذارم . اوليش آهنگ احساسي جديد از نانسي عجرم است که همان کليپ باحالش با آن پسر کر و لال است و مي‌توانيد از اينجا دانلود کنيد.

إحساس جديد بقلبك بيزيد
حس تازه اي در قلب تو در حال زياد شدن است
بتحسه كل ما بتتطلع فيي
و تو هر وقت که به من نگاه مي کني دچار اين حس مي شوي

انك عطول فيي مشغول
تو گرفتار من هستي و همیشه فکرت مشغول من است
كتير بتشتاق لي و بتموت عليي
و دلت برايم بسيارتنگ مي شود و جانت را براي من فدا مي کني

أنا ما بدي تقلي كلام
من نمي خواهم که تو حرفي به من بزني
يدوب قلبي حنين و غرام
حرفي که باعث شود قلب من از شدت مهرباني و عشق آب گردد

بيكفيني تقلي بحبك
تنها کافيست کلمه دوستت دارم از زبان تو
هيدي الكلمة بتقتلني
اين کلمه وجود من را به آتش مي کشد

حدي بيكون قلبك مجنون
قلب تو در کنار من به ديوانه مي‌شود
حتى نظرات عيونك مجنونة
حتي نگاه چشمان تو نيز مثل ديوانگان مي شود

بيعز عليك ترف بعينيك
برای تو سخت است كه حتي براي یک لحظه مژه برهم بگذاری
و تمرق شئ لحظة و ما تشوف عيوني
اگر که لحظه ای سپری شود و تو در آن به چشمان من ننگری

اطاله دادرسي

تا حالا فکر مي‌کردم سيستم اداري- دولتي ما در ايران خيلي عقب است و مشکل دارد، اما اين چند روز گذشته به لطف کلاهبردار محترم پايمان به جائي به اسم سيستم قضا يا دستگاه قضائي يا همان دادگاه‌ها باز شد، ديدم اي بابا جائي هم هست بسيار بسيار از ادارات دولتي عقب تر.

به جرات مي‌توانم بگويم سيستم اداري دادگاه‌ها حداقل متعلق به پنجاه سال پيش است. اينجا از کامپيوتر خبري نيست، جز يکي در جائي مخوف به نام مرکز کامپيوتر که آن‌هم فقط براي اين است که شماره پرونده‌ها را داشته باشند تا سابقه افراد را در هر حوزه دادگاه بتوانند بيابند. کامپيوتر و اتوماسيون اداري چيز عجيب و غريبي است. مدارک، پرونده‌ها و دستورات همه کاغذي و پوشه‌اي و همه چيز دست نويس است حتي از تايپ مثلا دستور قاضي روي پرونده يا هر چيز ديگر خبري نيست. دست خط ها را هم که خدا رحم کند.

سربازان پرونده‌ها را تحويل اين و آن مي‌دهند و دفتري دارند که تمام مدارک تحويل داده شده را در آن ثبت کرده و امضا مي‌گيرند. دفترشان را در آفتاب بگذاري رژه ANTS برپا مي‌گردد. اين دفتر نه Sort الفبائي دارد و نه شماره‌اي. کلا تمام دفاتر چه آن‌ها که در کلانتري‌ها بود، چه آن‌ها که در دادگاه ديدم همينجوري کيلوئي پرونده‌ها را واردش مي‌کنند بي هيچ طبقه بندي‌اي و بايد بگردي داخل n تا شماره و اسم نوشته شده، پرونده خودت را بيابي.

ايميل و ارتباطات paperless را هم که طبعا چون کامپيوتري نيست بايد خيلي حرام باشد. سيستم‌هاي اتوماسيوني که در هر شرکت دره پيتي اين روزها هست اينجا شايد اصلا اسمش را نشنيده باشند. بايد با اين روش‌هاي نفتي -که با کمترين هزينه و کمترين امکانات اين دوره و زمانه مي‌توان درستش کرد و کار خارق‌العاده‌اي هم نيست و تخصص آنچنانکي هم نمي‌خواهد- کلمه‌اي به نام اطاله دادرسي را بارها بشنوي. باور کنيد يک هفته طول کشيد تا تشکيل پرونده داديم در دادگاه و کلانتري و دستور اول قاضي. يارو رفت در اين يک‌هفته. کلاه‌بردار محترم مي‌تواند جزاير قناري که خوب است کره مريخ باشد.

آدم هوس مي‌کند کلاه‌بردار شود، کاري که بهت ندارند، همين است کلاهبرداري و مال مردم خوري مد شده.

به هر کس هم اعتراض مي‌کني که بابا يارو فرار کرد با اين اطاله‌تان مي‌گويد من چه بايد بکنم و چه‌کاره‌ام؟

نمي‌دانم اگر تار موئي يا مانتوي چسباني باشد باز هم اين پليس‌ها اينگونه بي‌تفاوت به تو مي‌نگرند يا صد تائي آنجا خراب مي‌شوند.

چه بايد کرد؟

انساني در يکي يا چند تا از کلوني‌هاي (Colony) اطراف تو عضو است. عزيزش ميداري و دوست مي‌داني‌اش. کاري مي‌کند يا مي‌شنوي که کاري کرده نه چندان شايسته و بايسته- آن گونه که تو مي‌انديشي- . چه مي‌کني؟ چه بايد بکني؟ تفکراتي از هر سوي هجوم مي‌اورند بر تو. تفکرات را دسته بندي کنيم:

اول: تفکري که تو را بر آن مي‌دارد وارد دايره مالکيت زندگي دوستت نشوي، به خودش واگذاري‌اش و تو راه خودگيري اگر اين راه را نمي‌پسندي. اين تفکر سخت از ايفا کردن کاراکتر پدر بزرگ و نصيحت‌گر بودن واهمه دارد.

تفکر ديگري تو را مي‌خواند که سخت وارد کارزاري شوي که مي‌انديشي درست است و با تمام وجود و توان سعي کني سدکني و منع کني‌اش از آن کار.

تفکر ديگري خط بطلان مي‌کشد بر کل انديشه‌ات و مي‌گويد شايد تو اشتباه کني، تو اصلا حق داري طرز فکرت را تعميم دهي به همه و براي همه نسخه بپيچي؟ اين طرز فکر شخص توست فقط.

گرفتار اين تفکراتي و با همه‌اش دست و پنجه نرم مي‌کني. به تفکر اول آنکه تو را بر حذر مي‌دارد از هر دخالتي و هر سخني بانگ مي‌زني: » مگر انسانها موجوداتي دور از همند، مگر اجتماع، زندگي اجتماعي يا خانوادگي جزئي از انسان بودن نيست. مگر ما هر يک عضوي از کلوني‌هاي مختلف دور و اطرافمان از مدرسه و دانشگاه و خانواده و دوستان و… نيستيم. وظيفه را نگويم شايد با اجبار قاطي شود، کارکرد کلوني و انسان- من و تو- به عنوان اجزا اصلي اين کلوني در اين گونه مواقع چيست و چه بايد باشد؟

به تفکر دوم آنکه تو را به جد به داخل شدن و موعظه کردن فرا مي‌خواند مي‌گوئي پس مالکيت هرکس بر سرنوشتش و بر خودش چه مي‌شود؟اگر تفکر سوم درست باشد و تو اشتبا کني چه؟ اگر تفکر سوم درست باشد تو حق نداري طرز فکرت را تعميم دهي و لازم الاجرا بداني.

دست و پا مي‌زنم در ميان اين تفکرات، اما يک چيز را مطمئنم و آن اينکه کارکرد انسان عضو کلوني بايد ابراز عقيده باشد- صرف و تنها ابراز عقيده- چرا که انسان‌ها به حکم زندگي جمعيشان نيازمندند به خرد جمعي و به سايش‌ها و صيقل‌هاي فکري که به يکديگر مي‌دهند، و اين سايش‌ها جز با بحث و انتقال تجربه و دانش در داخل کلوني‌ها ميسر نيست. پس بايد گفت، بايد انديشه را بر زبان آورد و همچنين بايد شنيد و انديشيد. بايد تاثير گذارد و تاثير پذيرفت بي آن‌که اجباري در پسش قرار دهي يا تفکري را صحيح مطلق بداني.

سکوت کردن و نگفتن- گفتن مي‌تواند يک بحث دوستانه غير مستقيم باشد يا يک پست از يک وبلاگ يا …- همانقدر عملي مذموم است که اجبار ديگري به پذيرش عقيده من.

يک چيز ديگر را نيز مطمئنم و آن اينکه نگرانم، نگران خيلي چيزها

من اینجام ملالی نیست ، یه چیزی راه گلوم بسته نمی ذاره حرف بزنم

خسته ام .دلم می خواد نیام سر کار ، ذهنم مشغوله ، مشغول آدمای دور و برم ، مشغول رابطه هام مشغول دوستیهام مشغول انرژیی که می ذارم توی رابطه ها ، خستم،جمع و جور نمیشه افکارم .دلم می خواد زمان برگرده عقب دلم می خواد الان وقت سال تحویل باشه .هنوز نیومده باشیم به سال 86 می خوام همه چی سر جاش باشه .باورم نمیشه 5 ماه از سال گذشته باورم نمیشه انقدر اتفاق افتاده چقدر این اتفاقا رو دوست نداشتم ، دلم می خواد قوی باشم ،دلم می خواد کمک باشم ،نیستم میدونم که نیستم می خوام برم یه جای دور ، دلم می خواد بلند بلند گریه کنم.

پی نوشت:من خانوم همسرم.

2-ماري جوانا

پيش نوشت:

پس از صحبت با عزيزي درباره مواد مخدر و سبک و سنگين بودن آن‌ها تصميم گرفتم چند پست از منابع کاملا معتبر و علمي که در انتها مي‌اورم تحقيق و جمع‌آوري کرده و اينجا بگذارم.

تاريخچه

ماري‌جوانا فراورده برگ‌هاي گياه شاهدانه است. البته معلوم نيست كه اين گياه از كجا سرچشمه گرفته است، ولي احتمالاً محل اوليه آن را جايي در آسياي مركزي مي‌دانند. مصرف گياه شاهدانه در جوامع انساني به زمان‌هاي بسيار قديم باز مي‌گردد. اين گياه به‌عنوان يك گياه شادي‌آور در حدود 6000 سال قبل در چين مصرف مي‌شده است. در باختر زمين، گياه شاهدانه را به‌خاطر خواص دارويي پرورش مي‌دادند و از الياف آن براي ساختن طناب استفاده مي‌كردند. در قرن نوزدهم، پزشكان اروپايي اين گياه را براي تحريك اشتها، كاهش تشنج و درمان بيماري‌هايي چون ميگرن، آسم و قاعدگي دردناك سودمند مي‌دانستند. شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه كارگران مكزيكي در آمريكا در اوايل قرن بيستم ماري‌جوانا را به‌صورت تفريحي مصرف مي‌كرده‌اند.

ماري‌جوانا چيست؟

ماري‌جوانا بيشتر از قسمت‌هاي فوقاني برگ‌ها، گل و تخمك‌هاي شكفته شده بوته شاهدانه جنس ماده كه بريده و خشك شده است، تهيه مي‌شود. عنصر روان‌گردان موجود در گياه شاهدانه دلتا ـ 9 ـ تتراهيدروكانابينول (THC است كه در رزين شاهدانه متمركز است. تمركز اين ماده در فراوده‌هاي مختلف اين گياه فرق مي‌كند (اين تمركز از 5/0 تا 11 درصد در نوسان است). در حقيقت ماري‌جوانا فراورده برگ‌ها و غنچه‌هاست و در رنگ‌هاي سبز متمايل به خاكستري و قهوه‌اي وجود دارد.

نحوه مصرف

ماري‌جوانا داراي بوي بسيار تندي است. چون ماري‌جوانا بسيار زبر است، براي پيچيدن آن از چندين دور كاغذهاي سفيد يا قهوه‌اي رنگ به نام ريفر استفاده مي‌شود و معمولاً به‌صورت دسته‌جمعي در محل‌هايي به نام «تي‌پاد» آن را تدخين مي‌كنند. اين سيگار به كندي مي‌سوزد و خيلي زود خاموش مي‌شود؛ به‌همين دليل معتادان با پك‌هاي سريع و دسته‌جمعي مانع خاموش شدن آن مي‌شوند و حتي براي استفاده كامل‌تر از اين سيگار، مصرف آن در اماكن سربسته صورت مي‌گيرد. برخي از افراد ماري‌جوانا را از طريق دهان مصرف مي‌كنند، به اين صورت كه آن را در شيريني‌جات يا كيك‌هاي شكلاتي مي‌پزند و ميل مي‌كنند.

علائم مصرف

در صورت كشيدن ماري‌جوانا آثار روان‌گردان اين دارو بعداز چند دقيقه آغاز مي‌شود و پس از سي دقيقه به اوج خود مي‌رسد. اگر ماري‌جوانا از راه دهان مصرف شود بدليل كند بودن جذب معدي ـ روده‌اي، تا 3-2 ساعت آثار اين دارو احساس نخواهد شد. اثر ماري‌جوانا به‌صورت كشيدني 2 تا 4 ساعت و در موارد خوردني 5 الي 12 ساعت به‌طول مي‌انجامد. THC موجود در ماري‌جوانا در چربي بدن حل شده و در آن ذخيره مي‌شود. به همين دليل THC حتي يك ماه پس از مصرف نيز در بدن باقي مي‌ماند.

ماري‌جوانا در عين حال كه موجب سرخوشي مي‌شود، هوشياري و خودآگاهي فرد را برهم زده و او را دچار تحريف ادراك، عدم هماهنگي و توازن، افزايش ضربان قلب، تنفس و گيجي مي‌كند. بعداز مصرف ماري‌جوانا مصرف كننده ممكن است از هم پاشيدگي زودگذري را نشان دهد. آن‌ها توانايي نگهداري اطلاعات را براي منظوري خاص از دست مي‌دهند. معمولاً زماني كه ماري‌جوانا در معاشرت با ديگران مصرف مي‌شود، افراد تمايل به پرحرفي و خنده‌هاي بيش از حد پيدا مي‌كنند و اين آثار تا چندين ساعت پايدار مي‌ماند. بعداز مصرف مقادير بسيار زياد THC، توهمات و احساسات پارانويا نيز در فرد ظاهر مي‌شود.

عوارض مصرف

معمولاً در مصرف كنندگان مزمن و مديد ماري‌جوانا عوارض بسياري پديد مي‌آيد كه از جمله آن‌ها مي‌توان به تحريف ادراك حسي، اختلال در درك زمان و مكان، افزايش حساسيت به صدا، افزايش تلقين‌پذيري، درك عميق‌تر از معاني اشياء، احساس قدرت بيش از حد، شوريدگي يا اغتشاش فكري اشاره كرد.

سرگرداني و توهمات از اثرات و خطرات عمده مصرف اين ماده است. معمولاً ميزان اختلالات عصبي و شخصيتي در افرادي كه مصرف ماري‌جوانا در آن‌ها بسيار بالاست بيش از افراد عادي است.

وابستگي، تحمل و ترك

تحمل نسبت به برخي از آثار ماري‌جوانا روي مي‌دهد و براي ايجاد اين تحمل مصرف مزمن ماري‌جوانا ضروري است. معمولاً نسبت به تأثير ماري‌جوانا بر ضربان قلب، آثار ذهني و آثار مخرب آن بر عملكردهاي شناختي و حركتي تحمل ايجاد مي‌شود.

با اين حال پس از توقف ناگهاني مصرف مزمن THC، نشانه‌هاي ترك چون تحريك‌پذيري، بيقراري، كاهش وزن، بي‌خوابي، رعشه و افزايش حرارت بدن اتفاق مي‌افتد. ماري‌جوانا وابستگي رواني نسبتاً خفيفي را نيز به دنبال دارد.

نكات

● اسامي خياباني رايج ماري‌جوانا (ماري‌جوان) Mary Jane ، (ويد) weed، (پوت) pot، (پاترس گراس) Potherbs Grass است.

● THC يكي از عناصر فعال در گياه شاهدانه است. اين ماده يك ماده قوي توهم‌زاست و اثرات شيميايي آن شباهت‌هايي به LSD دارد. اين اثرات عبارتند از تغيير در رفتار، اختلال در حس زمان و حواس بينايي، شنوايي و از خودبي‌خود شدن. با اين وجود شواهدي وجود دارد كه نشان مي‌دهد احتمالاً اين دو دارو از طريق مكانيسم‌هاي بيوشيميايي مختلفي عمل مي‌كنند و اثرات آن‌ها بر عملكردهاي مغزي متفاوت است. THC به ندرت در خيابان قابل دسترسي و خريد و فروش است و آنچه كه به‌عنوان THC فروخته مي‌شود، معمولاً PCP يا LSD است.

● ماري‌جوانا را دروازه ورود به مواد اعتيادآور قوي مي‌دانند.

● ماري‌جوانا علاوه بر يك ماده اعتيادآور سبك، يك ماده توهم‌زا نيز به حساب مي‌آيد.

● فرد جواني كه كشيدن ماري‌جوانا را به‌طور منظم شروع ‌كند، تغييرات چشم‌گيري در سبك زندگي، شخصيت و اهداف خود ايجاد خواهد كرد.

● استفاده از ماري‌جوانا با آغاز اسكيزوفرني و حملات پانيك در تعداد زيادي از افراد مرتبط است. درباره اينكه آيا ماري‌جوانا علت اين دو اختلال ذهني است يا نه، هنوز سؤالات بسياري بي پاسخ مانده‌اند. براي مثال، افرادي كه به اسكيزوفرني و حملات پانيك مستعد هستند، ممكن است جزء گروهي باشند كه ماري‌جوانا مصرف مي‌كنند.

● ماري‌جوانا به خاطر وجود گيرنده‌هاي زياد تتراهيدروكانابينول در يك قسمت از مغز به نام هيپوكامپ مي‌تواند عملكرد حافظه را كاهش دهد. هيپوكامپ از قديم به عنوان «مركز حافظه مغز» شناخته شده است.

● ● ماري‌جوانا در زبان عاميانه: بلانت: سيگارهاي توخالي كه آن را با ماري‌جوانا پر كرده و بسته‌بندي مي‌كنند. كولاس: جوانه گياه كانابيس كه به‌خاطر دارا بودن THC بيشتر، به مصرف مي‌رسد. حشيش: صمغ گياه كانابيس است، زماني كه آن را از عناصر گياهي جدا مي‌كنند.

● اثرات ماري‌جوانا در انسان‌ها از شخصي به شخص ديگر تغيير مي‌كند.اول به‌خاطر انتظار و پيش‌بيني مصرف كننده (set) و دوم محيطي كه ماده در آن مصرف مي‌شود (setting).

سوالات رايج درباره ماري‌جوانا

D آيا استفاده از يكي از مواد مثل ماري‌جوانا به استفاده از مواد ديگري مثل هروئين، آمفتامين يا كوكائين منجر مي‌شود؟ برخي از مطالعات نشان مي‌دهند كه اين مسأله حتي در حيوانات هم اتفاق مي‌افتد، اما اندازه‌گيري آن در انسان‌ها كار مشكلي است. البته سؤالات بسياري در اين زمينه وجود دارد كه هنوز پاسخي براي آن‌ها يافت نشده است: آيا افرادي كه ماري‌جوانا مصرف مي كنند، به‌خاطر تأثير آن در مغز به سمت استفاده از هروئين كشيده مي‌شوند؟ يا آنكه افرادي كه ماري‌جوانا مصرف مي‌كنند رفتارهاي پرخطر بيشتري دارند كه آن‌ها را به‌سمت مواد قوي‌تر سوق مي‌دهد؟ بايد مدت زماني سپري شود تا جنبه‌هاي علّي و اثري اين سؤالات از يكديگر تفكيك داده شود.

D ماري‌جوانا blunt چيست؟ بلانت يك نام خياباني براي ماري‌جوانا و سيگار تنباكو است. اين اصطلاح كه از نام فيليپ‌‌بلانت به‌دست آمده، نوعي سيگار است كه با مخلوطي از ماري‌جوانا و تنباكو مصرف مي‌شود.بلانت سلطنتي به عنوان سيگار طعم دار معطربا طعم سيب ترش،شكلات ، هندوانه، گيلاس سياه و كنياك در بازار موجود است. از آنجائيكه بلانت مي‌تواند مصرف‌كنندگان جوان تنباكو و ماري‌جوانا را جذب كند امروزه بسياري از فروشندگان در صدد تلاش براي توليد اين محصول هستند.

D ‌Weed چيست؟ Weed يكي از نام‌هاي خياباني براي ماري‌جوانا است. مواد مورد سوءمصرف، نام‌هاي خياباني زيادي دارند و مصرف‌‌كنندگان هر روز بر شمار آن مي‌افزايند. همچنين كشورهاي مختلف نام‌هاي متفاوتي براي مواد دارند. براي مثال متا‌آمفتامين قابل تدخين در آمريكا ICE يا يخ ناميده مي‌شود، در صورتي كه در نيوزيلند داروهاي مشابه تنها با P شناخته مي‌شوند.

D خبر بد؟ ماري‌جوانا هم اعتيادآور است.




1-حشيش

پس از صحبت با عزيزي درباره مواد مخدر و سبک و سنگين بودن آن‌ها تصميم گرفتم چند پست از منابع کاملا معتبر و علمي که در انتها مي‌اورم تحقيق و جمع‌آوري کرده و اينجا بگذارم.

حشيش / صمغ کشنده
شايع‌ترين ماده غيرقانوني در سراسر جهان از گياهي به نام شاهدانه هندي که شبيه به گزنه است به دست مي آيد. بخش هاي مختلف اين گياه حاوي مواد فعال بوده و بسته به محلي که مورد استفاده قرار مي گيرد قدرت هاي مختلفي دارد. حشيش صمغ چسبنده يي است که از اين گياه حاصل مي شود، آن را به صورت قالبي در مي آورند و به رنگ سبز خاکستري يا قهوه يي مايل به سبز ديده مي شود. حشيش معمولاً به صورت خشت پخته و در تکه هاي جامد مکعبي شکل فروخته مي شود. در نوع ناخالص حشيش، فضولات حيواني نيز با آن مخلوط مي شود که مصرف آن منجر به مسموميت خطرناکي مي شود. معمولا آن را خرد و ريز كرده و در پيپ و يا سيگارهايي كه با دست درست مي كنند، مي پيچند و با ماري جوانا يا توتون مصرف مي كنند. حشيش به صورت خشت پخته مي شود.

نامهاي خياباني آن (Pot, Smoke, grass, Hash) مي باشد. از نظر طبقه بندي فارماكولوژي، تضعيف كننده يا محرك سيستم اعصاب مركزي است.

روغن حشيش
روغن حشيش قوي ترين فرم اين ماده است. اين روغن غليظ، سبز تيره يا قهوه يي مايل به قرمز است که از تصفيه حشيش با يک ماده حلال ارگانيک به دست مي آيد. معمولاً اين روغن را به توتون داخل سيگار ماليده و به روش دود کردن مورد مصرف قرار مي دهند.

نحوه مصرف
شايع‌ترين روش مصرف حشيش تدخين است. معمولاً آن را خرد و ريز كرده، در پيپ يا سيگار‌هايي كه با دست درست كرده‌اند مي‌پيچند و با ماري‌جوانا يا توتون مصرف مي‌كنند. اين روش به joint يا سيگاري مشهور شده است. البته خوردن حشيش روش نامعمول‌تري است. گاهي نيز حشيش را در غذا، شيريني يا نوشابه ريخته و مي‌خورند.

علائم مصرف
الف- اثرات کوتاه مدت: اثرات حشيش بسته به مقدار و روش مصرف متفاوت است و به وضعيت جسماني، سلامت فرد، وزن، خلق وخو، درجه تحمل و غيره بستگي دارد. اثرات حشيش چند دقيقه پس از مصرف ظاهر شده و 2 تا 4 ساعت باقي مي ماند. البته اين در صورتي است که روش مصرف فرد تدخين باشد. در روش خوردن، از آنجايي که عمل هضم به کندي صورت مي گيرد، اثرات حشيش به تدريج و طولاني تر ظاهر مي شوند. در ادراکات بينايي و شنوايي او تحريف به وجود مي آيد. اشياي مجاور را بزرگ تر يا کوچک تر مي بيند، در خود احساس قدرت عجيب يافته و دست به اعمال وحشيانه و خشونت بار مي زند. اعتماد به نفس کاذب پيدا کرده و اشتهاي عجيبي در خوردن به خصوص در زمينه غذاهاي شيرين پيدا مي کند که اصطلاحاً به آن اشتهاي گاوي مي گويند و سرانجام فرد به خواب عميقي فرو مي رود.
ب – اثرات بلندمدت: تحقيقات نشان مي دهد که اثرات سوءمصرف حشيش در ميان جوانان و بزرگسالان حتمي است. از دست دادن انگيزه و علائق، آسيب حافظه و تمرکز، عدم قابليت در رانندگي، کاهش قواي ايمني بدن در برابر عفونت ها و بيماري ها، گيجي، سردرگمي، فقدان انرژي و غيره در اثر استفاده مرتب و مزمن حشيش روي مي دهند.
عوارض مصرف
از آثار جسماني مصرف حشيش خصوصاً در ميان مصرف کنندگان مزمن آن مي توان افزايش فشار خون، قرمز شدن چشم، اختلال در حافظه، تغيير در درک رنگ و صدا، بيماري هاي تنفسي مزمن، سرطان ريه، از بين رفتن سلول هاي مغزي، نازايي در زنان و عقيمي در مردان را نام برد.
آثار رواني آن نيز عبارتند از شنيدن صداهاي غيرواقعي، صحبت هاي نامربوط، خنده هاي بي دليل، کم شدن علاقه و بي انگيزه بودن براي زندگي )سندرم بي انگيزشي(، شغل و خانواده، توهم اغلب همراه با حالت پارانويايي خصوصاً در زمان مصرف زياد حشيش، اضطراب و افسردگي که در عرض چند دقيقه شروع شده و بسته به ميزان مصرف چند ساعت طول مي کشد، تندمزاجي، پرحرفي، بي قراري، احساس طردشدگي، ترس و وحشت.
وابستگي و ترک
در اثر مصرف حشيش وابستگي رواني و تحمل نسبت به آن ايجاد مي شود. نشانه هاي ترک آن شامل اضطراب، عصبانيت، از دست دادن اشتها، بي خوابي و بدخوابي است.

نكات آخر

● حشيش را در خيابان‌ها به نام بنگ، (جوينت) joint، (هَش) hash، (علف) grass، (اسموك) smoke، (پوت) potو سيگاري مي‌شناسند.

● از آنجائيكه حشيش در چربي بدن حل مي‌شود، تا 4 هفته پس از مصرف در ادرار قابل تشخيص است.

● دوز معمولي حشيش به مهارت‌هاي رانندگي لطمه مي‌زند و از اين‌رو رانندگي در حين مصرف حشيش بسيار خطرناك است. ماده THC در بدن افرادي كه تصادفات شديد رانندگي داشته و جراحات سختي برداشته‌اند، ديده شده است.

● فرد وابسته به حشيش را مي‌توان از روي سه علامت شناخت:

1- سفيدي چشم اين افراد در اثر مصرف حشيش قرمز مي‌شود.

2- معمولاً مدت‌ها به يك محل يا يك شيء خيره مي‌مانند.

3- در زمان نشئگي خنده‌هاي بي‌مورد و بي‌دليل سر مي‌دهند.

● كشيدن سيگار‌هاي مخلوط با حشيش و ماري‌جوانا آسيب شديدي به دستگاه تنفسي مي‌زند زيرا تار موجود در آن دوبرابر قوي‌تر از تار موجود در سيگارهاي معمولي است.

ساختن جهان

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را –که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت: -»بیا! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟» و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت. پدر با تعجب پرسید :»مادرت به تو جغرافی یاد داده؟» پسر جواب داد:»جغرافی دیگر چیست؟ پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا هم دوباره ساخته شد!!

پی نوشت :این مطلب با میل به دستم رسیده.

پ ن 2:بنده خانوم همسرم.

مشکلات بزرگ شايد مشکلاتي کوچکند

موجودي ندارد!

خبري که مثل پتک روي سرت مي‌کوبد. بيست و هشت ميليون چک بي محل گرفته‌اي از کساني که خودشان را جاي يک شرکت معتبر جا زده‌اند. سربرگ، تابلو ، مهر و همه‌چيز را جعل کرده‌اند و سرت کلاه گذاشته‌اند.

بر اساس اين چک‌ها، چک کشيده‌اي و بايد پاسخگو باشي. موعد چک‌هايت همين يکي- دو روز آينده مي‌رسد.

اوايل شروع اين کارت به صخره‌اي خورده‌اي سخت و بزرگ.

اولش نااميدي و افکار گوناگون و حس مسئوليتت به عنوان يک مديري که بايد خيلي چيزها را مي‌ديدي و نديدي ،حس گناه و سرزنش خودت بر تو مسلط مي‌گردد.

نه اينگونه نمي‌شود، آن روز که تصميم گرفتي به اين راه بروي يعني قبول کردي مشکلات پيش بيني شده و پيش بيني نشده را از سر راه برداري. يعني تصميم گرفتي تا انتهايش بروي راه برگشت، راه تسليم، راه نا اميدي و راه شکست خوردن نداري و حق نداري به آن راه‌ها بينديشي.

بعدش، نگران همراه هميشگي زندگيت مي‌شوي. خيلي زود با کلماتش تو را غرق در اطمينان مي‌کند و مصمم به جنگيدن با مشکل صخره مانند.

به ياد مي‌آوري و با خود مرور مي‌کني شعار‌هايت را: » فرق آدم‌هاي بزرگ با معمولي در توان آنها براي از ميان برداشتن مشکلات پيش روست » و » مردان بزرگ مشکلات بزرگ دارند». نه!! اينگونه نيست!!. » آنکه مشکل بزرگ دارد بزرگ نيست آن که زير بار مشکل بزرگ خم به ابرو نياورد و تسليم نشود بزرگ مرديست.»

همراهاني هميشگي با فهميدن مشکلت سعي در ياريت دارند و تو تمام سعيت اين بايد باشد که آنها را تا آنجا که مي‌شود متاثر از اين بازي نکني. نبايد به آنها از بازي تو ضربه‌اي بخورد، اين نبرد توست.

به مشکل دوباره نگاه مي‌کني و با خود مي‌انديشي: «صخره خيلي کوچکتر به نظر مي‌رسد. خيلي کوچکتر از آن‌که نتواني هلش دهي آن‌طرف‌تر»

يک فقره راپورت

همسر محترم ديروز از فرنگ- بخوانيد کيش- برگشت. مقدار متنابهي سياه بمبولي شده که نزديک بود در فرودگاه با آفريقائي ها اشتباه بگيرمش. با يک ساک رفت و با دو چمدان و اندي برگشت. بماند که در آنها چيز زيادي براي خودش نخريده بود چمدان‌ها را که گشود، مي‌گفت اين مال مادرم، اين مال پدرم، اين مال همسر، اين مال خواهرم، اين مال همسرم، اين مال خواهرم، همسرم، خواهرم، همسرم، همسرم، خواهرم… اينم مال خودم! حسابي خجالت کشيدم، يادم آمد از سفر خارج- بخوانيد عراق- که آمدم برايش يک شلوار لي آوردم که آنهم از نابلدي من مردانه بود و مالکش خودم شدم.

ديشب هم به افتخار نمي‌دانم کي، رفتيم منزل پسر عموي همسر و خواهر زن محترم هم کلي با شرط و شروط که من را زود برگردانيد درس دارم و پروژه و از اين حرفها قدم رنجه فرمودند همراهمان آمدند. بماند که ما يک ساعتي زودتر از ايشان برگشتيم و بي خيال هر چي پروژه هست شد. اين‌هم از آن جاذبه‌هاي مهماني‌هاي شبه خانوادگي.

پسر عموي نخبه همسر را هم باز ديديم و باز هم با غذاهاي سرشار از روغن زيتون خوش قيافه مورد مرحمت قرار گرفتيم. بحثکي هم در گرفت ميانمان اندر فوائد و مضرات سيگار که اينجانب چون هنوز هم‌قد سيگار نشده‌ام در باب مضراتش داد سخن دادم و منبر را هم حتي زوري به ديگري و به موافقان سيگار وا‌گذار نکردم. اين پسر عموي » تينيو» همسر هم موجود نازنيني است با آن هيکل ديو مانندش. از اين سبيل‌هاي قوبلاي‌خاني هم گذاشته بود به محض وارد شدن اندکي از آن جمع تا دروازه‌هاي قالب تهي‌کردن رفتند. بماند که قلبش اندازه گنجشک است طفلي!

راپورت پنج روز مجردي را اگر بخواهم بدهم به شرح زير مي‌شود:

1- مقدار متنابهي غذا که همه در خانه مادر زن- بخوانيد رستوران ما- در محيطي دلپذير با همراهاني بي‌نظير صرف شد.

2- يک وعده شام خوشمزه در کنار يک خانواده با محبت و گرم در باغ با صفائي به نام آلوچه.

3- موارد عديده بحث و صحبت و حرف و حديث و احيانا غيبت با خواهر زن نازنين سرزنده.

4- يک شيشه شکسته ماشين، يک داشبورد کنده شده و يک ضبط دزديده شده خراب – آخي طفلي آقا دزده به کاهدون زده-

5- لعنت بسيار زياد بر اين تکنولوژي که ضبط دزديده شده 206 سبب مي‌شود ماشين ديگر روشن نشود و بايد پدر زن گرامي را از خواب نصف شبي بيندازي تا بکسلي تاريخي انجام گرفته و تا چند روز وجدان درد داشته باشي.

6- دلتنگي‌هاي بسيار که با آمدن همسر شکر خدا در حال مرتفع شدن است.

7- خر‌حمالي در کار و بار

8- انواع ريخت و پاش در خانه از پازل روي زمين ولو و کمد ‌هاي در باز تا لباس‌هاي آماده شست و شو

9- يک عدد مزاحمت شبانه تا ظهر فردا خانه پسر عموي محترم همسر

پي نوشت: آقا اين برزيل حالي دادهااااا….. اينو ببينيد

سفر به کردستان4

در عراق واحد پول رايج هم دلار امريکاست و هم دينار عراق. در فروشگاه‌ها نيز هر دو پول را قبول مي‌کنند اما غالب اتيکت‌ها به دلار است گويا حقوق را نيز اغلب به دلار مي‌گيرند. اقتصاد چندان پر رونقي کردها که نداشتند اما گويا نسبت به قبل بسيار بهتر شده است. در سليمانيه و اربيل هرجا که مي‌روي پروژه‌اي در حال ساخت است و به شدت از اين لحاظ در حال پيشرفتند. ساختمان‌هاي تجاري، اداري، تفريحي و فرهنگي امثال کتابخانه يا پارک‌هاي بزرگ جزو پروژه‌هائي بود که ما آنها را در حال ساخت ديديم. محله‌اي که هتل ما در آن بود و وصف خانه‌هاي ويلائي‌اش رفت زمين متري پنج هزار دلار! قيمت داشت.

ابتدا سليمانيه به عنوان مرکز کردستان انتخاب شده بوده اما حدود يک سالي بود که با توافقات درونيشان مرکز به اربيل تغيير يافته بود. اربيل بزرگتر بود ولي سليمانيه تميزتر.

انرژي يکي از مشکلات اصلي آنهاست زير ساخت‌ها غالبا در کردستان نبوده يا اگر هم بوده از بين رفته و بايد به شدت ساخته شود که انصافا به شدت هم در حال ساختند. برق فقط شش- هفت ساعتي در روز هست اما اصلا بي برقي حس نمي‌شود چون همه جا ديزل ژنراتور دارند. در سليمانيه داخل شهر نيز فقط يک‌ بار قطع برق را در هتل ديديم که آنهم با روشن شدن ديزل ژنراتور‌هايش سريعا برطرف شد.

بنزين در نرخ‌ها و شکل‌هاي مختلف فروخته مي‌شود. سه نوع پمپ بنزين وجود دارد يکي دولتي که بنزين را با نرخ صد و پنجاه دينار مي‌فروشد و معمولا براي تاکسي‌هاست و اغلب هم بنزين ندارد. ديگري پمپ‌هاي خصوصي و پمپ‌هاي حزبي پ.ک.ک است، که اين دو آخري با نرخ شناور جهاني مي‌فروشند بين هفتصد تا هزار دينار براي هر ليتر. هر هزار دينار هم بين ششصد تا هفتصد تومان بود. علاوه بر اينها کنار خيابان در جاده‌هاي منتهي به شهر هم بيست ليتري‌هاي بنزين به صورت بسيار زيادي فروخته مي‌شود که بنزين ايراني در آنها ارج و قرب بهتري دارد و گرانتر است آنهم بيست ليتري دو ليتر سرش خالي!! حدود هفده هژده هزار دينار بود.

کردستان عراق3

اولين صبح در کردستان عراق از پنجره هتل منظره جالبي ديدم. خانه‌هاي ويلائي خيلي شيک که اصلا انتظارش را نداشتم. مردها و زنهاي بسيار شيک. پالتو پوش و خيلي مرتب. با ذهنيت قبلي ام در باره عراق خيلي فرق داشت. متوجه شدم که کردستان بسيار امن‌تر از قسمت‌هاي عربي است. مردمش هم به محض مشاهده فرد يا چيز مشکوکي به آسايش – همان پليس امنيت- زنگ مي‌زنند.

آنجا همه چيز کردي است از صحبت مردم که خيلي کم انگليسي مي‌فهمند و عربي را نيز درصد قابل توجهي نمي‌دانند، گرفته تا نوشته‌ها و تابلوها و زبان رسمي مکاتباتيشان همه به کردي است. البته در اربيل کلمات و تابلو‌هاي عربي گاهي مي‌بيني ولي در سليمانيه اصلا. رسم خط جالبي هم دارند که خيلي فارسي است مثلا «شماره» را «ژه‌ماره» مي‌نويسند. در کردي نيز از کلمات بسيار بسيار احترام آميز مثل «به سر چاوو» يعني » به روي چشم» بسيار استفاده مي‌کنند.

در سليمانيه تا دلت بخواهد عکس جلال طالباني – رئيس جمهور عراق- مي‌بيني که خود اهل سليمانيه است و مردم کرد بخصوص در سليمانيه مي‌پرستندش. در اربيل هم با اينکه عکس مام جلال- يعني عمو جلال (طالباني)- هست اما عکس بارزاني بيشتر است که اهل اربيل است و رئيس اقليم يا ايالت کردستان.

اينطور که شنيدم طالباني بسيار سياسي‌تر و ليبرال تر است – همانند مردم سليمانيه- و مسعودبارزاني جنگجوتر و تندتر- همانند اربيلي‌ها- . اربيلي ها مثل مردمان مهابادند که با يک تکه نان يک هفته در کوه دوام مي‌اورند و انگار چريک از مادر زاده شده‌اند. اما اهالي سليمانيه مثل سنندجي‌هاي ما صلح دوست‌تر و آرام تر و کلا با شخصيت‌ترند.

اينطور که شنيدم طالبانی در زمان صدام به ايران متمايل‌تر و بارزاني به ترکيه نزديک‌تر بوده.

مدتي جنگي هم بين اين دو و پيروانشان در مي‌گيرد ولي در حال حاضر به نظر بسيار به همدگر نزديکند.

پي نوشت: بقيه بعدا

سفر به کردستان عراق2

از مرز مريوان تا سليمانيه نيم ساعت – سه ربعي راه است اولين چيزي که وارد عراق مي‌شوي نظرت را جلب مي‌کند در همان روستاهاي چسبيده به مرز ديش‌هاي ماهواره‌اي که روي هر کلبه خرابه‌اي نصب شده، مي‌باشد و بيست ليتري‌هاي بنزيني که کنار خيابان چيده‌اند براي فروش يا احيانا انتقال.

درست پس از مرز روستاي گچينه عراق است که گويا در زمان جنگ نيروهاي ايراني تا تصرف آن پيش رفته‌اند. کمي جلوتر در راه سليمانيه روستائي است به نام کاني‌مانگاه که مي‌گويند ارتزاق همه اهاليش به تامين سوخت داخل کردستان از راه ايران است و لب مرز از ايراني‌ها بنزين قاچاق را خريده و به داخل کردستان مي‌برند.

قدم به قدم با گشتي‌هاي کرد مواجه مي‌شويم تقريبا هر پنج کيلومتر يکي. گشتي‌ها همه کردند و در تمام کردستان پاسگاه بازرسي آمريکائي وجود ندارد. گاهي ماشين گشتي آنها را در جاده مي‌بينيم و چند مستشارشان را نيز در هتل. لباس پليس کرد لباس زيبائي است شبيه لباس ارتش انگليس. نکته جالب برايم ديدن پليس زن فراوان در ايست و بازرسي‌هاست. ماشين ما چون آرم وزارتخانه دارد فقط در هر ايست و بازرسي با خوش و بشي رد مي‌شويم تنها بار دوم سفرم شبانگاهان در يک بازرسي ما را پياده کردند و بروسگا ما را گرفته با ليست دفتري چک کردند. خدا را شکر در ليستشان نبوديم. مي‌گويند اگر در کردستان به هر دليلي بگيرنت تازه يکي دو ماه بعد مي‌پرسند براي چه داخلي!

راننده نازنيني که دنبالمان آمد لب مرز و در عراق هم همش با ما بود کاک شمال نام داشت پسر بيست ساله‌اي بود که عاشق معين خواننده بود. در پروژه بس که با ايراني‌ها کار کرده بود تا حدود زيادي فارسي مي‌فهميد اما نمي‌توانست خوب صحبت کند.

تصورم از سليمانيه چيزي بود در حد مريوان اما کاملا اشتباه مي‌کردم. شهري زيبا و بسيار تميزتر از مريوان شهري است همانند سنندج با اين تفاوت که بر عکس سنندج روي تپه‌ها بنا نشده و تقريبا هموار است. آب و هوايش کمي گرمتر از کردستان ايران است و در آن فصل سال سبز تر هم بود و از آن سرما و برف وحشتناک کردستان ايران آنجا خبري نبود.

ما را در هتل آشتي جا دادند هتلي چهار ستاره، البته احتمالا ستاره‌هاي حلبي!!

هتل بدي نبود ولي آنطور که بعد فهميديم چون سوخت و انرژي مشکل اصلي کردستان است چندان گرم نبود و مثلا حمامش با آبي شايد حدود 40 درجه بود. دومين هتل سليمانيه بود، هتل اول هتل پالاس که به علت کثرت مستشاران آمريکائي ساکن در آن به ايراني‌ها جا نمي‌دهد- البته ما اينگونه شنيديم. شايد هم ميزبانان ما فکر جيبشان را کردند!-

روبروي دو درب هتل دو نگهبان مسلح هميشه کشيک مي‌دادند و روبروي درب پشتي ماشين مشکي توجهم را جلب کرد و محو عجيب بودن و عظمت آن ماشين شدم. کاک شمال گفت جيپ انگليسي است و در عراق شصت هزار دلار قيمت دارد، و اين در حالي است که در عراق ماکسيما شش هزار دلار است!

پي‌نوشت: اين داستان احتمالا ادامه دارد.

روزهاي دور از همسر- اوشين ورژن مردانه‌اش-

امروز همسر عزيز براي شش روز به مسافرت رفت. اولين بار است که دور شدنمان از هم با رفتن اوست. هميشه اين من بودم که به دليل مسائل اغلب کاري تنهايش مي‌گذاشتم.

هنوز از فرودگاه بر نگشته بودم که دلم تنگ شد – آي لوس زي زي گولو- از طرفي خوشحالم که فرصتي پيش آمده تا در يک سفر زنانه خستگي‌اي در کند و معطل گرفتاري‌هاي من نباشد. تا کي بشود دوباره با هم مسافرتي رويم. اين اوضاع بنزين هم که غوز بالاي غوز است. همين ديروز رئيس جمهور گفت که بنزين آزاد نمي‌دهيم چون اثر تورمي دارد!! اثرات ندادنش را چرا کسي نپرسيد؟

براي اين چند روز تنهائي فعلا که برنامه‌اي ندارم اما پيشنهادات بسياري در شهر به من شده است!! تا ببينيم کدامشان تعارف بوده و کدام واقعي. از پسرخاله محترم همسر که پيشنهاد گردش شکمي داده تا همين الان که پسر عموي همسر تماس گرفت و پيشنهاد سينما داد و مادر زن محترم که پيشنهاد داده از خانه‌شان به عنوان رستوران و خوابگاه استفاده کنم. احتمالا تا مراجعت همسر بنده بايد هفت هشت من چاق شوم و خلاصه پروار بندي ديگر.

البته اينها واقعي‌هايش بود و نه تعارفات- زود گفتم که تبعاتش مرا در بر نگيرد و به شدت هر گونه گفته‌ام پيرامون اينکه اينها تعارف خشک و خالي بوده را رد مي‌کنم- .

پسر عموي ارشد عيال –همان همسر خودمان- هم از کانادا دو روزي است مرحمت فرموده‌اند تشريفشان را آورده‌اند. ديشب هم غذاي بسيار لذيذي به خوردمان دادند که سرشار از روغن زيتون بود و ما هم بي‌هيچ رو دروايسي خورديم و اصلا هم نگفتيم از روغن زيتون بدمان مي‌آيد. همسر هم که از ديدين پسر عمو جان نخبه‌اش که از فوق دکتراي رياضي و درس خواندن تنهائي در بلاد کفر کارش به دوخت پيراهن مردانه و آشپزي رژيمي افتاده چنين ذوق مرگ بود که اصلا ما را تحويل نگرفت که اينقدر عاشق روغن زيتونيم!!!

از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است: همسر الان تماس گرفت و از خوشي‌هائي که بر او مي‌گذرد قدري برايمان گفت و دلمان را مثل يخ در اين هواي تابستاني آب کرد. فرمايشاتي هم پيرامون مرتب کردن خانه و زندگي فرمودند که اين بنده حقير به ديده منت مي‌پذيرم و در اسرع وقت دست به کار خواهم شد. پس از رفتن ايشان به علت اينکه با عجله وسايل جمع کرده‌اند وسايل منها شده روي زمين ولو است و مي‌بايست پهلواني چون من آنها رله کنم.

به هر حال سبک‌بازي بس است تا ببينيم چند روز تنهائي بر ما چگونه مي‌گذرد.

18 تير يعني سکوت، خيلي بيش از يک دقيقه

متاسفم براي اين همه سکوت و خود سانسوري. متاسفم چرا که روزنامه‌ها و وبلاگ‌ها را که مي‌گردي روزي است امروز مثل روزهاي ديگر. اما واقعا امروز روزي چون روزهاي ديگر است؟

براي من امروز 18تير است و اين يعني خيلي چيزها، يعني خواست يک نسل و نمايش‌بازي آنکه تماميت مي‌خواهد. يعني نمايش اينکه قساوت و بيرحمي تا کجاست و تا کجا بر سر تماميت خواهي ايستاده‌اند.

ايستادند هم تا آخرش، تا انتهاي نا اميدي نسلي، ايستادند تا راه‌کار نسلي رفتن شد و گذر کردن.

18 تير يعني با ادامه راهي که با قانون گرائي و جامعه مدني آغاز شد، با زنده باد مخالف من و صبر و محبت و لبخند آغاز شد چه بايد کرد؟ در ادامه راهي که مي‌خواهند به خشونت و بي منطقي برندش چه بايد کرد؟ به راه‌نمايان تشنج پرست، به ياوه گويان لس آنجلس نشين تحريم‌گر قهرپرور، به آنان که خارج گودند و دستور فيتيله پيچ مي‌دهند، چه بايد گفت؟

18تير يعني ريش تراش دزديده شده؟ يعني تبرئه فرمانده‌اي؟ يا محکوميت شاکي‌اي؟ کدامش 18تير است؟

يا شايد 18تير يعني سکوت، سکوت و سکوت. يعني کلاهم را بچسبم باد نبرد حتي اگر طوفاني در راه باشد که ملتم ببرد.

آلوچه خانم

پيش نوشت: نوشته يار مهربان را در پي اتفاقات مهم ديروز مي‌گذارم.

از صبح توي گوش خودم خوانده بودم لحظه ديدار نزديك است. دل توي دلمان نبود ديدار اول ! نكند دوستمان نداشته باشند زنگ در را مي زنند تا از پله ها بالا بيانند ما مي ميريم و زنده مي شويم نكند دوستمان نداشته باشند ؟همه نگراني ها در نگاه اول تمام مي شوند خود خودشانند همان چيزي كه بارها تصور كرده ام .

حسم مثل آدمي است كه سالها دنبال چيزي گشته و بالاخره پيداش كرده نه اصلا همان آدمم سالها دنبال دوستي ناب گشته ام و حالا پيدايش كرده ام .

ساكنان باغ آلوچه ديروز مهمانمان بودند ومن عاشق لحظه به لحظه باهم بودنمان هستم .امروز خوش اخلاق و مهربانم و مست ديداري كه زندگي را زيباتر كرده.

آناهيتا و فرجام عزيز ممنونم ممنونم به خاطر بودنتان و به خاطر رفاقتتان.

سفر به کردستان عراق1

چند ماه پيش به اجبار کار و بار سفري داشتم به عراق، کردستان عراق و آن سفر بر خلاف پيش بينيم سفري تاريخي شد و ماندگار.

از مرز مريوان رفتيم در يک روز بسيار سرد زمستاني. مريوان درياچه‌اي زيبا به نام زريوار دارد که در زيبائي بي نظير است و جزو درياچه‌هاي بزرگ آب شيرين است. کردها ادعا ميکنند که بزرگترين درياچه آب شيرين دنياست و چون مرزي بوده و بي صاحب محاسبه اش نکرده‌اند و درياچه پريشان را بزرگترين درياچه آب شيرين جهان خوانده‌اند. راستش وقت نشد که مترش کنم و قضيه را مطمئن شوم.!!! اما در هرحال درياچه‌اي واقعا زيباست.

مريوان يک بازارچه مرزي دارد که در خاک ايران است . قبل از آن يک پاسگاه نيروي انتظامي و انتهاي بازارچه درست لب مرز پاسگاه مرزي است در دست سپاه. بعدش يک رودخانه که نقطه صفر مرزي است ، ان طرفش خاک عراق. اولين چيزي که جلب توجه مي‌کرد قبل از رسيدن به مرز تويوتاهاي باري پر از بيست ليتري بنزيني بود که با سرعت و آشکارا به سوي مرز مي‌گازاندند و اين در حالي است که همان موقع در کردستان پمپ‌ها را با کامپيوتر کنترل مي‌کردند و روزي بيش از بيست وپنج ليتر نمي‌توانستي بزني. و عجيب اين واضحي و آشکاري بود و اينکه چرا هيچکس جلويشان را نمي‌گرفت. در نقطه صفر مرزي کردهاي بسياري مي‌بيني که يا در حال معامله دلار، دينار و ريالند يا منتظر آشناياني از دو سوي مرز. از رودخانه گذشتيم. در خاک عراق بوديم. جائي که بيست سال پيش خونها براي ايستادن در چنين نقطه‌اي بايد داده مي‌شد. ابتداي حريم کردستان. پرچم عراق را ديدم تقريبا نيمه افراشته کثيف و در عوض در کنارش پرچم کردستان با وقار و قد بر افراشته. به دستور بارزاني رئيس اقليم کردستان در سراسر کردستان پرچم ملي کردستان به جاي پرچم عراق به احتزاز در آمده بود.

جالب بود پاسگاه کردها بسيار تميزتر و شيک تر از قسمت ايران بود کف زمين سيماني و مرتب تر از قسمت گلي- خاکي ايران.

با راهنمائي همراهانمان که همه از کردهاي کرمانشاه بودند و پيمانکار اصلي پروژه‌اي که ما بخشي از آن را بايد انجام مي‌داديم به اتاقي به نام پرسگه يا اطلاعات رفتيم و در سرماي وحشتناک آن موقع مرز به انتظار نشستيم. راننده‌ما که از مشتريان پر و پا قرص آنجا بود و هفته اي چند نفر را از اينجا مي‌گذراند به زبان کردي با مسئول پرسگه شروع به صحبت کرد و مرتب به او مي‌گفت که » اينها مهندسند از تهران آمده‌اند براي پروژه وزارت فلان و… و هر بار جواب مي‌گرفت قدمشان روي چشم ما ولي بايد در نوبت باشند من پارتي بازي نمي‌کنم. در آن سرماي وحشتناک و لرزان اين حرکت و گفتار آن جوان گرمم کرد وقتي ترجمه‌اش را شنيدم. خوشم آمد از ملتي اينچنين. اگر بمانند همچنان بر اين تعصب‌ها زيباست.

بعد از حدود سه ساعتي نوبتمان شد به اتاق ثبت و اتاق رياست رفتيم فهميديم که نامه دعوت نامه ما از وزارت خانه نيامده و اينان مي‌توانند به ما اجازه ورود ندهند ولي رئيسشان که بسيار گرم و مهمان نواز بود گفت از تهران آمده‌اند درست نيست برشان گردانيم و براي ما برگه‌اي با عکس صادر شد- بورسگا- و شناسنامه‌هايمان را گرفتند و نگه داشتند که در برگشت بدهند. چيزي که جالب بود مليت ما را ايراني و مليت کرمانشاهي‌هاي همراه ما را «کورد» –همان کرد خودمان- نوشتند!

پي نوشت1: اين داستان ادامه دارد.

پي نوشت2: ديروز سه مهمان عزيز داشتيم که بار اولمان بود مي‌ديديمشان اما مطمئنم که سالها بود مي‌شناختيمشان. خيلي خوش گذشت و بايد بابت اين خوش گذشتن از فرجام، آلوچه‌خانم و باربد تشکر کنم

سهميه بندي

اين بنزين قصه جالبي دارد پيدا مي‌کند. دولت تلويحا اعلام کرده برنامه‌اي براي دادن بنزين آزاد ندارد. البته تلويحي. اينم از آن حرفهاست يعني اينکه اولا تکليفتان را معلوم نمي‌کنيم چون خودمان هم هنوز نمي‌دانيم چه بايد بکنيم. خودتان مي‌دانيد و بي برنامه‌گي و بلا تکليفي در کار و بارتان، در مسافرت تابستانتان. در سفرهاي اجباري کاريتان. در انتقال مايحتاجتان يا محصولاتتان از شهر به روستا و بر عکس در….

دوم اينکه زوري و اجباري مي‌خواهيم مصرف را کم کنيم ولو اينکه به قيمت ضربه زدن به مردم، اقتصاد، توليد يا هر چيز ديگري تمام شود.

سوم، مي‌خواهيم فساد، قاچاق و بازار سياه بنزين درست کنيم و کساني که مي‌توانند بنزين بيشتري- از هر راه- تهيه کنند و بفروشند را فربه کنيم و آب را گل آلود کنيم براي ماهي گيري عده اي.

چهارم، نمي‌دهيم آقا زورمان زياد است و هر که بخواهد بيشتر مصرف کند و پولش را هم بخواهد با نرخ جهاني بدهد باز نمي‌دهيم حکومت زور است آقا جان.

چه بگويم من، ديگر نمي‌دهند والله، به همين سادگي . برق را نيز مثل اينکه بدشان نمي‌آيند ببرند در مد سهميه. خوششان آمده پس فردا آب، نان، تلفن، موبايل، پودر لباسشوئي، لوازم آرايش (مخصوصا)، تيغ ژيلت ( حتماً) و… را هم سهميه بندي مي‌کنند. خوششان آمده ديگر.

تنها چيزي که سهميه بندي نمي‌شود خريت و جهل و دروغ و ياوه‌گوئي و آمار من درآوردي و فحاشي به کل عالم است.

حق مسلم؟؟

  1. در شهری بودم به اجبار روزگار. شهری کوچک با مردمانی مثل خیلی از مردمان دیگر شهرهای کوچک.

بانکی جدید بود آن حوالی یافتمش برای کاری. وارد که شدم بانک تقریبا خالی بود. پیر مردی پشت باجه دفتر چه در دست بود و تا مرا دید به من گفت شما بفرمائید تعارفی رد و بدل شد و او مصمم که من اول انجام دهم و حرفش بیش از تعارف بود. اطاعت کردم و پس از انجام کارم قصد خروج داشتم که آب سرد کنی نظرم را در آن گرما جلب کرد و برگشتم به سمت آن آب خنک و شنیدم که پیر مرد دفترچه اش را داد و گفت که دوهزار تومانش را بدهید و هزار تومانش بماند. و بانکی گفت این دفتر چه قدیمی است الان باید پنج هزار تومان تهش بماند باید ببندی و همه را بگیری و او جواب داد باشد و زیر لب گفت یا امیر المومنین به دادمان برس.

2….

3….

4.داشتیم میآمدیم همین چند روز پیش از سر کار به سمت خانه به درخواست همسر روبروی میوه فروشی ایستادیم. من برای خرید به داخل سوپر رفتم و همسر به میوه فروشی. همدگر را در ماشین دیدیم. همسر همسر قبل از خرید نبود به هم ریخته و مغموم . پیر زنی دیده بوذپد با بچه ای کوچک که در میوه های گندیده دور ریخته شده میوه فروشی دنبال میوه می گشته. سیبی بر زمین افتاده را یواش بر می دارد و سریع دست دخترک را کشیده می رود آن سوتر آن را به دختر می دهد.

هر چه گشتیم بیابیمش نیافتیم. آن شب هیچ چیز از گلویمان پائین نرفت.حتی اگر پیدایش می کردیم و به او می دادیم از میوه هایمان باز چه می شد مگر چه باری از روی دوشش می توانستیم برداریم؟ و یا چه تعداد از اینان را می توان رسیدگی کرد؟راهش چیست؟ که باید به این فکر ها باشد؟

ولش کنیم حق مسلم را عشق است.حق مسلم من، تو، یا آن پیر زن شایدم آن پیر مرد؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.