دراک

دراک نام کوهي است، تصادفي من در کنارش بزرگ شدم.. اينجا دست‌نوشته‌هاي نامربوطم را مي‌گذارم

آرشیو برای ژوئن 13, 2007

محمد بهمن بيگي همراه با سواد آزادي و آزادگي را درون عشاير برد

 

 

در سفری که گلستان ۳۶ سال قبل به خطه‌ی فارس داشته به دعوت بهمن بیگی به تماشای کارهای او برای با سواد کردن کودکان عشایر می‌رود. در هر چادر که وارد می‌شوند؛ کودکان با صدای بلند نوشته‌ها را می‌خواندند و با فریاد درس را جواب می‌دادند. گلستان می‌نویسد: اول فکر کردم این نشانه‌ی بودن میان دشت و بیابان است…
گفتم: محمد بگو آنقدر بلند نخوانند. چرا فریاد؟

جواب نداد.

در چادرهای بعد این وضع تکرار شد.

باز گفتم: محمد چرا فریاد؟ اینها که چند قدم بیشتر از آموزگارشان دور نایستاده‌اند.

بازجواب نداد. و این حالت و وضع باز تکرار می‌شد. در ده بیست چادر … دیگر چیزی نگفتم.

درراه بازگشت به شیراز گفتم: دکتر گلو داری؟

خندید. گفتم: نگذار گلویشان پاره می‌شود.

گفت: نمی‌شه. بهتره این جور.عادت می‌کنن.

گفتم: عادت بدی است داد زدن.

گفت: آی خوبه! نمی‌فهمی؟ عادت می‌کنن دیگر سرشان را بائین نمی‌اندازن. دست به سینه جواب بدن، فردا که خان برگشت.

گفتم: خان کجا دیگه برگرده؟

گفت: گاسم که برگرده. دنیا را کجا دیدی؟ گاسم که برگرده. تا برگرده بچه‌ها عادت می‌کنن به داد زدن …

 

بهمن بيگي را در خانه يکي از دوستان در جشن تولدي ديدم بي‌اختيار و با همان يکبار ديدن شيفته چنين مرد بزرگي شدم آن موقع تازه دوران ليسانس را شروع کرده بودم. بعدها به خاطر همان شيفتگي بيشتر در گذشته‌اش و افکارش کنجکاوي کردم و نديدم کسي را که او را از نزديک بشناسد و در موقع صحبت درباره او بتواند احترام و بزرگي بهمن بيگي را پنهان کند. از جاذبه اين مرد همين بگويم که در دوران انقلاب شاگردانش با برنو بر در خانه‌اش کشيک مي‌دادند مبادا گزندي به اين بزرگ مرد برسد. متون زير را درباره بهمن بيگي از منابع مختلفي آوردم

كوچ نشينى شيوه اى از زندگى در سازش با اقليم هاى كم باران و نيمه خشك است و تاريخ ايران به تعبيرى تاريخ اقوام كوچ نشين است.
بهمن بيگى مى نويسد: «در گوشه و كنار ايل، ملاهاى ابجدخوان و سياق دانى يافت مى شدند كه به معدودى از كدخدا زادگان و اولاد ثروتمندان قرائت قرآن و حساب سياق ياد مى دادند.» سوادآموزى سنتى، زندگى سنتى ايل نشينان را تهديد نمى كرد. فرزندان باسواد و بى سواد ايل در كنار هم پاسدار سنت هاى ايل و شيوه زندگى كوچ نشينى بودند.
ايجاد مدارس سيار
خان زاده هاى تحصيلكرده قشقايى دنبال كارهاى بزرگى مثل استاندارى و وكالت و وزارت رفتند. اما «جوجه اردك زشت» عشاير راهى غيرمتعارف برگزيد. دنبال مكتب دارى و درس دادن به بچه چوپان ها رفت. سال ها گذشت تا اين جوجه اردك زشت به قويى زيبا و اسطوره عشاير فارس و بويراحمد تبديل شد. در سال ۱۳۲۴ كتاب عرف و عادت در عشاير فارس را منتشر كرد. اين كتاب در همان سال ها به زبان فرانسه ترجمه شد. در سال ۱۳۲۶ دكتر سيدعلى شايگان در كابينه دوم قوام براى مدت كوتاهى وزير فرهنگ شد. «به ديدارش شتافتم. پيشنهادهايم را پسنديد و دستور داد به شيراز بروم و با مديركل فرهنگ گفت وگو كنم.» پيشنهاد بهمن بيگى ساده و روشن بود. پنجاه آموزگار در اختيار من بگذاريد.
وسايل اقامت، حركت و زندگى آموزگاران را شخصاً با كمك ياران و دوستان ايلى فراهم مى كنم. مدرسه ايل بايد مثل خود ايل متحرك باشد. پاسخ مديركل ديوانسالار فارس صريح بود: «ايجاد مدارس سيار خواب و خيال است. ابتدا بايد ايل ساكن شود.» دولتى ها فاقد قوه تخيل و ابتكار بودند. سرانجام بهمن بيگى خسته و رنجور از چك و چانه هاى بيهوده تصميم گرفت به جاى دولت به دامن ملت پناه آورد. به سراغ سران طوايف و دوستان و خويشاوندانش رفت و از آنها قول گرفت كه حقوق معلم، غذاى معلم و وسيله حمل و نقل مدرسه را فراهم كنند. معلمان خود را از ميان جوانان نيمه بى سواد عشاير و برخى روستانشينان انتخاب كرد و مدارس سيار عشايرى را راه انداخت. معلمان كم ادعاى اين مدارس خوش درخشيدند. شمار دبستان ها به هشتاد رسيد.
اما تدارك وسايل مدارس، چادر، كتاب، قلم و دفتر كار دشوارى بود. «دست من به سوى موسسه هاى گوناگون دراز بود ولى كمك ها ناچيز بود. از شركت باعظمت نفت فقط چهار چادر مستعمل دريافت كردم.» سرانجام هيات عمليات اقتصادى آمريكا در ايران كه به اصل چهار معروف بود به داد مدارس عشايرى رسيد. «در آن زمان اين هيات به كشورهايى مانند ايران، يونان و تركيه در زمينه هاى فرهنگى و بهداشتى كمك مى كرد و در اغلب استان ها و شهرها شعباتى داشت. ارتباط با اين دستگاه در آن زمان مذموم و ممنوع نبود. زمان نهضت ملى بود.» دشوارى ها بى پايان بود.
مردم از پرداخت حقوق معلمان خسته شدند و اعتراض مى كردند كه چرا فقط مردم عشاير حقوق معلمان خود را بايد بپردازند. از طرفى اين دستگاه آموزش و پرورش خصوصى رسميت نداشت. مردم براى بچه هايشان كارنامه و تصديق مى خواستند. اصل چهار ترومن هم بساط خود را برچيد و رفت و اداره فرهنگ شيراز هم به وعده خود براى كارآموزى و تعليم معلمان عشايرى پشت پا زد. بهمن بيگى تنها و بى كس مانده بود و اميدهاى خود را از دست رفته مى ديد.
جوانان شهرى در ميان ايل
اين بار هم بخت يار او بود. مديركل فرهنگ فارس رفت و مديركل جديد كريم فاطمى شيفته كار بهمن بيگى شد. به نظر او همه كارها درست بود، جز اينكه معلمان تصديق و ديپلم نداشتند و دوره دانشسراى تربيت معلم نديده بودند. چهل نفر از ديپلمه هاى دانشسرا ديده را در اختيار بهمن بيگى گذاشتند. عشاير با ساز و دهل از معلمان جديد استقبال كردند. اما شش ماه بعد معلوم شد كه جوانان شهرى به درد آموزش بچه هاى ايل نمى خورند. «معلم شهرى مارمولك را مار و عنكبوت را رطيل مى پنداشت و از زوزه شغال مى ترسيد. كار يكى دو نفر از آنها به نيمه ديوانگى كشيد.» بهمن بيگى به اين نتيجه رسيد كه راه درست همان بود كه پيش از اين پيموده بود.
«انتخاب دقيق جوانان ايلى، بدون توجه به مدرك و اسناد متداول، تربيت فشرده و استخدام رسمى آنها.» انديشه تشكيل موسسه اى خاص در سيستم دولتى كه از عهده اين كار برآيد در ذهن او شكل گرفت. اما ديو بوروكراسى متمركز راه را بر او و بر مديركل فرهنگ دوست فارس بسته بود. روانه پايتخت شد و چند روز بعد دست از پا درازتر برگشت. باز هم بخت به يارى او آمد. بهمن بيگى استاد شكار لحظه ها و فرصت ها بود. كنگره بزرگى از دست اندركاران فرهنگى كشور در شيراز برگزار شد. همه كله گنده هاى فرهنگى در اين كنگره حضور داشتند.
او روسا و كارشناسان فرهنگى را به ميان ايل برد. پيشرفت حيرت انگيز بچه هاى دبستان، اشك به چشم مديران فرهنگى آورد. «دكتر عباس اكرامى يكى از استادان مجرب تعليم و تربيت به صداى بلند مى گريست.» اراده بهمن بيگى و هوش و استعداد سرشار دختران و پسران ايل سرانجام بوروكراسى كور و كر را به تسليم واداشت. دو ماه از اين كنگره طرح تاسيس دانشسراى عشايرى در شوراى عالى فرهنگ به تصويب رسيد و در گوشه يك اتاق پر از كارمند، دايره كوچكى به نام «دايره آموزش عشاير فارس» تشكيل شد. اين دايره پس از مدت كوتاهى به اداره و سپس به اداره كل آموزش عشاير كشور تبديل شد و محمد بهمن بيگى كه اينك روياهاى خود را بيش از هميشه دست يافتنى مى ديد در راس اين تشكيلات قرار گرفت.
چوپان زادگان دانشمند
بهمن بيگى در جزوه اى تحت عنوان «تاريخچه مختصرى از فعاليت هاى اداره كل آموزش عشايرى در سال ۱۳۵۴» مى نويسد: «دانشسراى عشايرى در سال ۱۳۳۶ داير گرديد و ماموريت يافت كه هر سال حدود ۶۰ نفر از نوجوانان قبايل را با امتحان ورودى و با توجه به جمعيت و احتياج هر قبيله برگزيند و در مدت ۱۲ ماه براى آموزگارى مدارس عشايرى تربيت كند. اينك ۱۸ سال از عمر اين موسسه فرهنگى مى گذرد و ۳۸۳۴ نفر معلم در اين دانشسرا تربيت شده است. در سال تحصيلى جارى نيز هزار نفر از دختران و پسران عشاير مختلف كشور در اين دانشسرا به تحصيل اشتغال دارند و در اول مهر ماه ۵۵ براى تدريس خواهران و برادران ايلى خود به طوايف مختلف اعزام خواهند شد.» فرزندان عشاير بعد از پايان تحصيلات ابتدايى چه سرنوشتى پيدا مى كردند.
عطش آنها براى ادامه تحصيل در دبيرستان به دليل فقر گسترده عشاير سيراب نمى شد. خانواده هاى اندكى كه توانايى مالى داشتند، بچه ها را براى ادامه تحصيل به شهرها و مراكز بخش ها مى فرستادند، اما دانش آموزان بى بضاعت بااستعداد عشاير از ادامه تحصيل محروم مى ماندند. بهمن بيگى به فكر تاسيس دبيرستان شبانه روزى ويژه عشاير افتاد. باز هم موانع ادارى راه را بر خلاقيت بهمن بيگى بست. سرانجام او گزارشى از وضعيت اين دانش آموزان تهيه كرد و به دربار فرستاد. شاه دستور تاسيس دبيرستان شبانه روزى عشاير در شيراز را صادر كرد.
بهمن بيگى مى نويسد: «در اجراى اين دستور در سال ۱۳۴۶ دبيرستان شبانه روزى عشايرى با ۴۰ دانش آموز ايلى كه از ميان فارغ التحصيلان مدارس عشايرى انتخاب شدند، آغاز به كار كرد. هر سال تعداد جديدى به جمع دانش آموزان اين دبيرستان افزوده شد. با اجراى نظام جديد آموزش و پرورش دوره راهنمايى تحصيلى نيز در اين شبانه روزى داير شد و هم اكنون [سال ۵۴] ۹۱۶ نفر دانش آموز مستعد و كم بضاعت عشيره اى در دوره راهنمايى تحصيلى و دبيرستان عشايرى به تحصيلات خود ادامه مى دهند. هفت مدرسه راهنمايى نيز در مراكز ايلات اسكان شده دشمن زيارى، جاويد ممسنى، عمله قشقايى و عرب داير شده است كه در آنها ۴۴۲ نفر از فارغ التحصيلان دوره ابتدايى مشغول تحصيل اند.» دانش آموزان دبيرستان عشايرى فارس خوش درخشيدند. بيش از ۹۰ درصد فارغ التحصيلان اين دبيرستان در كنكور دانشگاه ها با تكيه بر استعداد خود پذيرفته مى شدند.
امروز شيوه زندگى ايلى و سنت هاى آن به صورت خاطرات نوستالژيك در ضمير شاگردان بهمن بيگى به حيات خود ادامه مى دهد. اما آنها به زندگى در شهر خو گرفته اند و ديگر امكان بازگشت به آن شيوه زندگى را ندارند. يادگار آن دوره باشكوه نام هاى نامتعارف خانوادگى و گويشى است كه نسل جديدى كه در شهر به دنيا آمده است، به سختى پذيراى آن است. اما اين همه چيزى از ارزش كار بهمن بيگى نمى كاهد، روشنفكرى عمل گرا و متعهد كه راهى متفاوت با هم نسلان خود پيموده. كارنامه او يعنى تربيت حدود ده هزار معلم عشايرى و باسواد كردن ۵۰۰ هزار نفر از فرزندان محروم عشاير از كارنامه هر روشنفكرى پربارتر است.
بعد از انقلاب براى مدتى بهمن بيگى مورد بى مهرى قرار گرفت و آموزش و پرورش از تجربه، خلاقيت و انرژى بى پايان او محروم ماند. براى درك بينش بهمن بيگى اين نوشته را با ذكر خاطره اى از زبان او به پايان مى برم. «حدود ۴۰ سال پيش [ ۱۳۴۴] با نويسنده پرجوش و آزاده جناب جلال آل احمد ديدارهايى داشتم. در منزل يكى از دوستان مشتركمان آقاى دكتر توكلى بوديم. خانم سيمين دانشور هم حضور داشتند. جلال به من گفت فلانى! من تعريف كارهاى تو را از خيلى ها شنيده ام. فعلاً با ۵۰ درصد كارهايت موافقم و نسبت به ۵۰ درصد ديگر مشكوكم.
عرض كردم چه بايد بكنم تا از شك بيرون آييد. گفت بايد دست مرا بگيرى و با هم يك گشت و گذارى به ايل داشته باشيم و كارهايت را با چشم ببينم. گفتم استدعا مى كنم كه در همين شك بمانيد و هيچ گاه از آن بيرون نياييد! اگر من دست شما را بگيرم و به ايل ببرم و محتملاً بعدها طى نوشته اى توصيفى از من بفرماييد، كارم تعطيل خواهد شد! ترجيح مى دهم به جاى شما يكى از مديران سازمان برنامه و يا يكى از ژنرال هاى چندستاره را به ايل ببرم و كارم را نشان دهم تا پيشرفتى حاصل شود و بتوانم امكاناتى بگيرم. خنديد و قبول كرد. شما نمى دانيد من چه مصيبتى داشتم. چگونه مى توانستم با همسفرى آقاى جلال آل احمد و پرهيز از معاشرت با كسانى كه جلال از آنها بدش مى آمد، موفق باشم؟ فكر مى كنيد، ۵۰۰ هزار نفر باسواد كردن، كار آ سانى بود؟ از اين كارها جداً به عنوان افتخار ياد مى كنم نه ننگ.»

انتخاب نهاونديان ده گام به پيش براي بخش خصوصي

انتخاب محسن نهاونديان به عنوان رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن كشور بعنوان بزرگ‌ترين و مهم‌ترين تشكل و نهاد مردمي غيردولتي در كشور از جهات بسياري ده گام به پيش است. و نمي‌توانم خوشحالي خود را از کنار رفتن علي نقي‌خاموشي يکي از اعضا مؤتلفه پس از 27 سال مخفي کنم. پيروز واقعي بخش خصوصي بود.

نهاونديان يکي از اقتصاد خوانده‌هاي تقريبا ميانه‌روئي است که اعتقادش به اقتصاد آزاد کاملا آشکار است، کمتر سياسي است اگر چه مي‌توان او را در حلقه تکنوکرات‌ها جاي داد. انتخاب او بايد که به آزاد سازي اقتصادي کمک نمايد. و مطمئنا ده‌ها بار گزينه بهتري است تا خاموشي.