لحظهي ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام، مستم
باز ميلرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت صورتم را ، تيغ!
هاي! نپريشي صفاي زلفکم را دست
وآبرويم را نريزي، دل، اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديک است
ژوئن 12, 2007 روی 4:35 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر ادبي
لحظهي ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام، مستم
باز ميلرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت صورتم را ، تيغ!
هاي! نپريشي صفاي زلفکم را دست
وآبرويم را نريزي، دل، اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديک است
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Get a free blog at WordPress.com | Theme: Fjords by Peterandrej
جيييييييييييييييييييييييييييگر بود دوستان